Level 7 Level 9
Level 8

هنر


58 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
به پای موسیقی برسند
هنرها وقتی به اوج می‌رسند که
بلکه دست است که تخیل را هدایت می‌کند
این تخیل نیست که دست را هدایت می‌کند
تو آنجا نیستی
نوشتار دقیقا همان عرصه‌ای است که
اگر می‌دید هنرمند نبود
یک هنرمند بزرگ، چیزها را همان‌طور که هستند نمی‌بیند
فقدان حکومت است
بهترین نوع حکومت برای یک هنرمند
و هنرمند تنها کسی‌ست که جدی نیست
تنها موضوع جدی در جهان، هنر است
چون این دو رسانه کاملاً با یکدیگر متفاوتند و نقاط قوت و ضعف‌شان مکمل همدیگر نیست
برای وفادار ماندن به یک کتاب باید به آن خیانت کنید. اقتباس مو به مو محکوم به شکست است
بلکه این است که آیا آن‌قدر جالب هستند که شما را درگیر کنند یا نه
آن‌چه به عنوان یک کارگردان باید درموردش فکر کنید این نیست که این شخصیت‌ها دوست‌داشتنی هستند یا نفرت‌انگیز
امکان برداشت‌های متعدد است
فکر می‌کنم بهترین چیزی که یک فیلمساز می‌تواند به تماشاگرش هدیه کند
ترس فقط در انتظارکشیدن برای آن است
هیچ ترسی در صدای «تق» نیست
رنگی را دوست بدارد و از رنگی نفرت داشته باشد
هر قوم ممکن است به مناسبت اوضاع اقلیمی خود
دشمنی نمی‌بینم. با دوران کهن و زمان کنونی پیوند می‌خورم
زمانی که به موسیقی گوش فرا می‌دهم، از هیچ خطری نمی‌هراسم. آسیب‌پذیر نیستم
بلکه بیان و شرح صحیح مشکلات است
هدف نویسنده، حل مشکلات نیست
برای من نقد فلفل است، نه شکر و نمک
برای من نقد آن یک ذره‌ی خالی لیوان است
برگ درخت غار و برگ بو را چنان‌چه دست‌های سالخورده بچیند، پژمرده می‌شوند. تنها جوان است که حق دارد هنرمند را ارج بنهد
هر گونه ادای احترام نزد هنرمند دلپذیر است و هنگامی که توسط جوان ابراز می‌شود، ملاحتی دو چندان پیدا می‌کند
فقط هنرپیشه‌هایش روسری به سر دارند وگرنه باز هم مخاطبش غرایز آدم‌هاست؛ نفرت، ترس، خشم و شهوت
یادم هست با سینمای آن دوره به شدت مشکل داست و می‌گفت: این سینما هیچ فرقی با «فیلمفارسی» ندارد
نه آنکه از بیرون چون لعابی نازک از زنگ بر هنر او بنشیند. غلیان درد است که باید پیمانه وقت هنرمند را پر کند، در هنر او، نه آنکه هنرمند بی آنکه دردمند باشد، بخواهد ذوق خویش را در خدمت سیاست قرار دهد
اگر توصیه و سفارش و شعار از بیرون وجود هنرمند بخواهد بر او تحمیل شود، به ناچار ذوق را خواهد کشت. تعهد هنرمند باید از باطن چشمه‌سار هنر او بیرون بجوشد
پیچیدگی فیلمسازانی چون تارکوفسکی به آن علت نیست که آنها حرف بزرگی برای گفتن دارند. درست، بالعکس، این پیچیدگی متظاهرانه از آنجا منشاء می‌گیرد که آنها خودشان به حقیقت نرسیده‌اند
رسیدن به سادگی بسیار دشوار است. اما تظاهر به پیچیدگی بیش از آنچه در نظر آید، سهل است. سادگی عین زیبایی است و پیچیدگی متظاهرانه عین زشتی است
انسان خود، قادر به انجامش نیست
قلمو کاری را به انجام می‌رساند که
زندگی است
آنچه می‌نوازیم
تا بتواند در برابر چشمان‌تان جریان یابد
خلاقیت یعنی مهارکردن کل و تمامیت
این ایمان است که به انسان بینش می‌بخشد
نه با بینش، که با ایمان نقاشی می‌کنم
سخاوتمند و شادمان و سرزنده و جسور و شفیق نمی‌کند؛ بی‌اعتنا به ستیز و گردآوری مال و منال
چرا همهٔ ما باید قدرت خلاق خویش را به کار گیریم...؟ زیرا هیچ‌چیز به اندازهٔ خلاقیت مردم را
هنر، حیاتی شدت‌یافته است: حیاتی درخشنده و تابناک
هدف هنر، ایجاد عصاره‌یی بی‌جان و روشنفکرمآبانه نیست
و می‌توانند و قادرند دگرگونی به‌وجود بیاورند
کلمات، نوعی کردارند
که نامربوط می‌نماید
شعر اغلب از پنجره‌یی وارد می‌شود
نگارش خاطرات روزانه است
ِنقاشی شیوهٔ دیگر
منحصراً بصری نیست
تجربه ــ حتی برای یک نقاش ــ
مسألهٔ مهم هنرمندماندن است
هر کودکی یک هنرمند است
کلید فهم زندگی است
هنر
و عمر چه اندازه کوتاه است
خدایا! هنر چقدر بلند
هرگز از دیدن شگفتی‌های هنری‌ام متعجب نمی‌شدند
اگر مردم می‌دانستند برای احراز مقام استادی چه رنج‌ها برده‌ام و چه روزها و شب‌ها جان کنده‌ام
امّا همه حوصله ندارند
همهٔ افراد بشر استعداد نقاشی دارند
لیکن شاعران و هنرمندان این راه را پروازکنان می‌پیمایند
دانشمندان، علما و بزرگان هر کدام نردبانی برای ترقی دارند
چرا هیچ‌کس تلاش نمی‌کند آواز پرندگان را درک کند؟
همه می‌خواهند به فهم نقاشی برسند
هر که اندیشه‌هایش گرفتار مسایل دیگر باشد، کارش رسوایی به بار می‌آورد
انسان، با مغز نقاشی می‌کند، نه با دست
تا علایق دنیوی نتواند حس زیبایی‌شناسی را که خداوند در روح او قرار داده است، نابود کند
انسان باید در طول زندگی هر روز کمی موسیقی گوش دهد، کمی شعر بخواند و روزی یک تصویر زیبا ببیند
او را برای غذا خوردن بیرون ببریم و بگذاریم همچون روزگار قدیم به رقص بپردازد. تنها به این شیوه می‌توان به ضمیر ژرف خویش رسید
خویشتن خردسالی که می‌تواند همچون چموش‌ترین طفل سه ساله گریزپا و لجوج باشد، تحت تأثیر کلمات قرار نمی‌گیرد. برای جلب توجهش باید با تصاویر زیبا و حس‌های دلپذیر وسوسه‌اش کنیم
دیدن ــ مانند داشتن یک دوست ــ مستلزم زمان است
هیچ‌کس به راستی گل را نمی‌بیند ــ آن‌قدر کوچک است که مجال می‌طلبد ــ و ما مجال نداریم
گذراندن وقت بدون هیچ کار و برنامه
می‌بینی که تخیل مستلزم حال و هوایی‌ست ــ لمیدنی طولانی و شادمانه ــ
چیزی را برنمی‌گزیدند
معتقدم اگر هنرمندان را به حال خود می‌گذاشتند تا خودشان برچسب خویش را برگزینند
به تعداد انسان‌ها راه‌حل وجود دارد
نقاشی راهی برای کنارآمدن با زندگی‌ست
ما معمولاً این ضرب‌المثل را وقتی به کار می‌بریم که خیلی وضعیت بدی داریم. مثل این است که کابوس ما این است که پدرمان از قبر بیرون بیاید
من همیشه می‌گویم «گاوخونی» گسترش این ضرب‌المثل عجیب است که پدرم درآمد
قدرتی که یک فیلمساز دارد را نداشته است
هیچ قدیسی، هیچ پاپی، هیچ ژنرالی و هیچ سلطانی تا به حال
که برای باز و بسته کردن چشمانم
برای نوشتن آهنگ‌هایم همان اندازه نیرو مصرف کردم
، آن کسان‌اند که در هیچ‌چیز نمی‌توانند به کمال برسند
هنرمندانی که می‌خواهند در همه‌چیز کمال یابند
باید دریابید چگونه می‌توانید آن را به هستی فراخوانید و به این ترتیب همبازی هستی شوید
خلاقیت یعنی دیدن چیزی که پیشاپیش وجود ندارد
هنر عظیم، زندگی‌مان است
جمله‌گی هنرهایی که به آن‌ها می‌پردازیم، بیش از دست‌گرمی نیست
و روز پنجم که به طرزی دردمندانه به آن نیازمندید، اگر کسی مانع راه‌تان شود، به‌راستی که می‌توانید او را بکشید
اگر چهار روز از آتلیه‌تان دور بمانید، سرتان به جوش می‌آید. روز پنجم سراسیمه به سوی آن می‌دوید
فقط امیدوارم مدام سؤال‌های درست را بپرسد
نمی‌توانم حتی از هنر خودم متوقع باشم که پاسخ‌گوی همهٔ پرسش‌ها باشد
و تنها با این منطق ــ و نه با منطق مغز ــ نقاش باید همرنگ شود
رنگ‌ها منطق خود را دارند
که آهنگ بسازم
فقط به این منظور در جهانم
هدفم نیست
اگر چیزی دلم را نلرزاند
بیش از هر عمل متصور دیگری او را به وجد می‌آورد را نپذیرد
انسان این آزادی را ندارد که انجام کاری که
اگر آن را زندگی نکنید، از کُرنای شما نخواهد دمید
موسیقی یعنی تجربه و اندیشه‌ها و فرزانگی خودتان
اما عدم‌شباهت آن نیز ردنشده است
در استعاره با واژه‌ای سروکار داریم که شباهت آن اثبات شده
تو که اسیر کج‌وراست‌ها هستی بیا این قاب را بزن به این اتاق
من که چشم‌هایم معنی کج‌وراست را نمی‌فهمند
اما حتم دارم که قلبش را پشت‌ورو کرده بود
آن شب مادرم لباس‌هایش را پشت‌ورو نپوشیده بود