Level 2
Level 1

تک و توک‌ها


55 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
ما را زمانه گر شکند، ساز می‌شویم
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را
می‌برم منزل به منزل چوب دار خویش را
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
خود راه بگویدت که چون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
زبان در دهان پاسبان سر است
چه گویم که ناگفتنم بهتر است
تو آمد رفته رفته، رفت من آهسته آهسته
ز بس بستم خیال تو، تو گشتم پای تا سر، من
تا بی‌خبر بمیرد، در درد خودپرستی
با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
عشق داند که در این دایره سرگردان‌اند
عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولی
این شرط وفا بُوَد که بی‌دوست
ای سخت‌دلان سست‌پیمان
دنباله‌ی کار خویش گیرم
بنشینم و صبر پیش گیرم
با ما مگو بجز سخنِ دل‌نشان دوست
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
یا از دهان آن‌که شنید از دهان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم
زبان‌بریده، به کنجی نشسته صمٌ بکم
اگر خاموش بنشینی گناه است
چو می‌بینی که نابینا و چاه است
که درمانده‌ای را دهد نان و چاشت
مُسَلَّم کسی را بود روزه‌داشت
ز خود بازگیری و هم خود خوری
وگرنه چه لازم که زحمت بری
وین عجب‌تر که من از وی دورم
دوست نزدیک‌تر از من به من است
به سر نکوفته باشد در سرایی را
حدیث عشق چه داند کسی که در همه عمر
چو به عیب خود رسی کوری از آن
موی بشکافی به عیب دیگران
تا در هوس لقمه‌ی نانی، نانی
تا در طلب گوهر کانی، کانی
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
این نکته‌ی رمز اگر بدانی، دانی
گوش بنه عربده را، دست منه بر دهنم
زین دو هزاران من و ما، ای عجبا من چه منم
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بجوشد دلش، گرم گردد، ز خشم
و گر سرد گویم بدین شوخ چشم
سخن هر چه گویی، همان بشنوی
نگر تا چه کاری، همان بِدروی
سخن تا توانی به آزرم گوی
درشتی ز کس نشنود نرم گوی
با ماه‌رُخی اگر نشستی خوش باش
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
چون عاقبت هستی ما نیستی است
شیر، شیر است اگرچه پیر بُوَد
در جوانی به خویش می‌گفتم
پیر، پیر است اگرچه شیر بُوَد
چون که پیری رسید دانستم
کُفتاد در آن پرتو خورشید وجود
اعیان همه شیشه‌های گوناگون بود
خورشید در آن بدانچه او بود نمود
هر شیشه که سرخ بود یا زرد و کبود
عمر دو بایست در این روزگار
مرد خردمند هنرپیشه را
با دگری تجربه بردن به کار
تا به یکی تجربه اندوختن
ما ناظر روح و روح نظارهٔ تو
ما چارهٔ عالمیم و بیچارهٔ تو
مه‌پاره شده ز عشقِ مه‌پارهٔ تو
خورشید به‌گردِ خاک سیارهٔ تو
رسید از دست محبوبی به دستم
گِلی خوش‌بوی در حمام روزی
که از بوی دل‌آویز تو مستم
بدو گفتم که مُشکی یا عبیری
ولیکن مدتی با گُل نشستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
وگرنه من همان خاکم که هستم
کمال هم‌نشین در من اثر کرد
میهمان‌خانهٔ مهمان‌کُش روزش تاریک
من دلم سخت گرفته‌ست ازین
چند تن ناهموار، چند تن خواب‌آلود، چند تن ناهشیار
که به جان هم ــ نشناخته انداخته است
بشناخته‌ها تمام نشناختنی‌ست
افسوس که آنچه برده‌ام باختنی‌ست
بگذاشته‌ام هر آنچه برداشتنی‌ست
برداشته‌ام هر آنچه باید بگذاشت
فردا چو نیامده‌است فریاد مکن
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
از ره پنهان صلاح و کینه‌ها
می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها
ز سیرابی به غرق آرد سرانجام
چو آب از اعتدال افزون نهد گام
جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود
چون به جان در رفت، جان دیگر شود
چون هست به هر چه هست نقصان و شکست
چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
پندار که هر چه نیست در عالم هست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
می‌کشم دست از مسلمانی مسیحا می‌شوم
آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می‌شوم
عمری که در مدرسه‌ها گم کردیم
باشد که در می‌کده‌ها دریابیم
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل
ز عقل اندیشه‌ها زاید، که مردم را بفرساید