Level 10 Level 12

80 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
swing
تاب خوردن؛ نوسان
prairie
چمن زار
pest
حشره یا حیوانی که به مزارع و غذا حمله میکنند و آنها را از بین می برند؛ آفت
proliferate
تکثیر شدن؛ increase rapidly in numbers; multiply.
invertebrate
(حیوانات) بی مهره
maverick
تک رو؛ آدم بی سرپرست؛ حیوان بی صاحب؛ آدم سرکش
choke
انسداد؛ خفه کردن
hog
خم کردن؛ keep or use all of (something) for oneself in an unfair or selfish way
suffice to say
it is enough to say
grandeur
عظمت؛ شکوه؛ ابهت
roam
پرسه زدن؛ گشتن؛ move aimlessly
lyrical
بیان احساسات نویسنده به شکلی زیبا؛ of or relating to the words of a popular song.
ethnomusicologist
موسیقی شناسی قومی
fresh
تازه؛ newly؛ recently
peccable
عاصی؛ جایز الخطا
hieroglyph
حروف تصویری
mystify
رمزی کردن
demotic
مرتبط با زبان عامیانه؛ صحبت عامیانه
mundane
فاقد هیجان یا علاقه؛ دنیوی
dismiss
order or allow to leave; send away.
disprove
prove that (something) is false.
pup
توله (سگ، گرگ)
handicap
نقص؛ مانع؛ act as an impediment to
cope
نوعی لباس که توسط کشیش ها پوشیده میشه؛ از عهده کار سختی بر اومدن؛ پوشوندن ساختمان یا یک structure با cope
improvisation
ابتکار؛ بداهه گویی؛ تعبیه
improvise
تعبیه کردن؛ فی البداهه ساختن
recital
از برخوانی
intangible
لمس ناپذیر(حضور فیزیکی نداره)؛ درک نکردنی؛ چیزی که ملموس نیست
sway
نوسان؛ اهتزاز؛ تاب دادن؛ نوسان کردن؛ تاب خوردن؛ قانون؛ کنترل
steep
شیب تند؛ سراشیب؛ خیساندن؛ فرو کردن
bun
نوعی نان؛ مدل موی خرگوشی یا دم اسبی؛ کَفَل انسان
rebellion
شورش؛ طغیان؛ سرکشی
appall
وحشت زده شدن؛ ترساندن
tiptoe
با نوک پنجه پا راه رفتن
denounce
condemn; expose; betray; publicly declare to be wrong or evil
excruciate
شکنجه دادن(ذهنی یا فیزیکی)، درد بسیار کشیدن، زجردادن ، torture
undue
بی مورد؛ ناروا؛ زیادی؛ غیرضروری؛ excessive؛ immoderate
rivalry
رقابت
elongate
دراز کردن؛ امتداد دادن؛ طولانی
poke
بهم زدن آتش بخاری؛ بهم زدن؛ سقلمه زدن؛ آرام حرکت کردن؛
appeal
درخواست؛ درخواست کردن؛ جذاب یا جالب بودن
legwork
کاری که نیازمند دوندگی زیاد هست
summit
قله کوه؛ منتهی؛ face and move forward against or through (something)؛ breast
solitary
منفرد؛ تنها؛ منزوی؛ گوشه نشین
swamp
باتلاق؛ در باتلاق فرو رفتن
distress
پریشانی؛ اندوه؛ سختی؛ مضطرب کردن
breeding season
فصل تولیدمثل
hatchling
جوجه سر از تخم درآورده
muffle
پیچیدن یا پوشاندن برای گرم نگه داشتن؛ صدا خفه کن؛ چیزی که درون کوره استفاده میشه تا دمای کوره رو تو خودش نگه داره و به بیرون درز نکنه
vigil
شب زنده داری؛ بیخوابی
hatch
هاشور زدن؛ جوجه گیری؛ دریچه؛ تخم گذاشتن؛ متولد شدن جوجه از تخم؛ ایجاد کردن
grunt
خرخر؛ نالیدن
hiss
صدای خش خش؛ هیس کردن
growl
غرغر کردن حیوان مثل سگ
rip
پاره کردن؛ دریدن؛ شکافتن
meteo
هواشناسی
harden
سخت شدن یا سخت کردن؛ solidify, set, congeal, clot, coagulate, stiffen, thicken, cake
shield
سپر؛ پوشش؛ حامی؛ حفاظ؛ حفاظت کردن
lubricate
روغن زدن؛ چرب کردن
nasal
وابسته به بینی
sac
بخشی از گیاه یا حیوان که شبیه کیسه است و مایعی درون اون هست؛ تومور
pouch
کیسه یا بسته کوچکی که در جیب گذاشته میشه مثل بسته تنباکو؛ تو جیبب گذاشتن
ecolocation
انعکاس صدا
bursa
کیسه (sac) محتوی مایع
chirpy
خوش مشرب؛ خوش طبع؛ Cheerful and lively
clack
تق تق
vacuum
خلأ؛ با جاروبرقی تمیز کردن
interplanetary
بین سیارات
inquiry
پرس و جو؛ استعلام
dismiss
مرخص کردن؛ send away
uncanny
غیرطبیعی
knack
مهارت طبیعی یا بدست آمده با تمرین کردن؛ gift؛ talent؛ Genious
pedagogical
آموزشی
contrive
تعبیه کردن؛ تدبیر کردن؛ bring about؛ manufacture
utterly
کاملا؛ مطلقا
humorless
بی شوخی
dull
راکد؛کند؛ احمق؛ lacking of interest or excitement؛ slow to understand در مورد یک شخص؛ make or become dull؛ lessen؛ diminish
adhere
چسبیدن؛ وفادار ماندن؛
antic
وضع عجیب و مضحک؛ مسخره
in th nick of time
at the last possible moment