Level 12 Level 14

80 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
mesa
تپه
butte
تل یا تپه
spire
منار مخروطی؛ مخروطی شدن
pillar
ستون؛پایه؛ دیرک
silt
لای؛ لجن؛ لجن گرفتن
gravel
شن؛ سنگ ریزه؛ شن پاشیدن؛ کسی رو عصبانی کردن
scour
صیقلی کردن؛ اسهال در حیوانات مثل خوک و دام
shale
نوعی سنگ طبقه طبقه
thaw
گرم شدن؛ ذوب شدن؛ آب شدن
recede
دور شدن؛ پس رفتن
shaft
میله؛ محور؛ چاه؛ درخشیدن در نور
cap
;لاه لبه دار؛ سرپوش گذاشتن
chimney
دودکش؛ بخاری
topple
واژگون کردن؛ سرنگون کردن
boulder
تخته سنگ
demolish
خراب کردن؛ ویران کردن
pebble
سنگریزه
plateau
فلات؛ سرزمین مسطح؛ رسیدن به حالتی که تغییری دیگر نمیکند
facade
جلو؛ سردر؛ جبهه
spandrel
فضای مثلثی باقی مانده گوشه دیوار وقتی یک آرک از دیوار کم می شود
sleek
براق؛ صاف؛ (مو) را صاف کردن به کمک نرم کننده
trim
تر و تمیز؛ پاکیزه؛ زینت دادن
stainless
ضدزنگ
porthole
دریچه؛ پنجره کشتی یا هواپیما
cornerstone
سنگ زاویه در زیربنای ساختمان زیر دو دیوار میزارن
tile
کاشی؛ با کاشی فرش کردن
swirl
چرخش؛ چرخیدن
camouflage
استتار؛ پنهان شدن انسان یا حیوان یا شیء بوسیله وسایل استتار
fledgling
جوجه تازه بال و پر درآورده
songbird
پرنده آوازخوان
masterpiece
کار استادانه؛ شاهکار
savvy
زرنگ و دانا؛ فهمیدن یا دانستن
canny
عاقل؛ زیرک (در امور بیزینس مخصوصا)
premier
برتر؛ نخستین؛ رهبر؛ پیشرو
affluence
دارایی؛ پولدار بودن
monk
راهب
high-end
denoting the most expensive of a range of products.
walk on by
Walk on by means to walk past someone, without stopping or saying hello.
barren
بی ثمر؛ بی حاصل
soak
خیس کردن؛ غوطه ور کردن در آب
dotted
خال خالی
grey
خاکستری؛ بدبخت
torrential
سیلابی؛ سیل وار
pan
گودال آب؛ ماهیتابه؛ یک قشر خاک فشرده شده
resurgence
تجدید حیات؛ Comeback؛ renewal
row
ردیف کردن؛ پارو زدن
galley
نوعی کشتی؛ آشپزخانه در کشتی
propel
سوق دادن؛ به جلو راندن
guild
اصناف؛ انجمن
rower
پاروزنان
compulsarily
اجبار گونه، بالاجبار
maritime
دریایی
fir
نوعی درخت
warship
کشتی جنگی
Venetian
وابسته به ونیز ایتالیا
conservatism
محافظه کاری
sedentary
غیرمهاجر
tundra
زمین هایی که دارای پوشش گیاهی بسیار کمی هستند و لایه زیرین خاک یخ زده است.
thaw
گرم شدن که موجب آب شدن یخ و ... میشود؛ دوره هوای گرم
impermeable
نفوذناپذیر
pragmatic
عملی
instinctive
غریزی
prairie
چمن زار
rodent
جانور جونده
burrow
نقب زدن؛ پنهان شدن
utter
کامل؛ مطلق؛ به زبان آوردن؛ گفتن با صدای کس دیگه؛ وارد کردن پول جعلی داخل گردش های مالی
hawk
باز؛ شاهین؛ با شاهین شکار رفتن؛ صاف کردن صدا؛ کسی که کلا حالت وحشی داره و برای ماموریت های جتگی آماده است
at stake
محکم کردن؛ ستون یا سندون چوبی؛ قائم کردن؛ پول رو تو قمار گذاشتن
wind up
چیزی رو تموم کردن
mindlessly
بدون فکر
baleen
استخوان نهنگ
revelation
آشکار سازی؛ وحی؛ افشا
aquatic
آبی
pelvis
لگن خاصره
pushy
تحمیل کننده؛ assertive, self-assertive, overbearing, domineering, aggressive, forceful, forward, bold, bumptious, officious, thrusting, ambitious, overconfident, cocky, bossy
merchandise
کالا؛ متاع؛ تجارت کردن
gear
چرخ دنده، وسایل مخصوص انجام کاری(apparatus, equipment) like camping gear
hippopotamus
اسب آبی
northerly
شمالی
maize
ذرت