Level 13 Level 15

100 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
acre
زمین هکتاری
subsist
زنده ماندن با حداقل امکانات؛
mandrake
نوعی گیاه سمی
belladonna
نوعی گیاه سمی
inedible
غیرقابل خوردن
squash
افشره؛ تحت فشار قرار گرفتن؛ له شدن؛ کدو مسما
goulash
نوعی سوپ مجارستانی
Touch base
to talk to someone for a short time to find out how they are or what they think about something:
byline
خط فرعی؛ خطی در روزنامه که در اون نام نویسنده مقاله ذکر می شود.
knack
استعداد ذاتی یا اکتسابی در انجام کاری
amnesia
فراموشی
pant
نفس نفس زدن
duck
غوطه ور شدن؛ غوطه ور کردن
megaparsec
یک میلیون پارسک ، یک پارسک معادل 3.3 سال نوری
elliptical
بیضوی
lopsided
بی قرینه
gem
سنگ گرانبها؛ جواهرنشان کردن
mainstay
تکیه گاه
reliance
تکیه؛ اتکاء
tutelage
سرپرستی؛ قیومیت
guild
انجمن؛ صنف؛ اتحادیه
kinship
نسبت خونی؛ خویشاوندی
repudiate
رد کردن
egalitarian
طرفدار تساوی انسان ها
further
(فعل) کمک کردن به پیشرفت چیزی
shepherd
چوپان؛ چوپانی کردن؛ هدایت کردن در یک جهت خاص
tribal
قبیله ای؛ طایفه ای
confederacy
اتحادیه
multiplicity
تعداد بسیار زیاد؛ کثرت
quasi
شبیه؛ seemingly؛ apparently but not really
fellowship
رفاقت؛ دوستی؛ کمک هزینه تحصیلی؛ friendly association, especially with people who share one's interests.
laissez-faire
سیاستی که طبق اون مداخله ای در کارها انجام نمیشه تا کارها مسیر خودش رو طی کنه
consensus
general agreement; concurrence; accord; solidarity
solidarity
همبستگی؛ اتحاد
mercantile
بازرگانی؛ تجارتی
stance
حالت؛ وضعیت؛ طرز ایستادن
pastoralist
دامدار
pasture
علفزار؛ چریدن
literally
exactly, precisely
figurative
مجازی؛ metaphorical
populous
پرجمعیت؛ کثرت جمعیت
monetary
پولی
seafarer
دریانورد؛ ملوان
prowl
حرکت کردن در اطراف بصورت مداوم و یواشکی (برای شکار)
barren
خشک؛ بی ثمر
Peripheral
جانبی؛ پیرامونی
repel
نپذیرفتن؛ دفع کردن، رد کردن؛ عقب نشاندن
spectator
تماشاگر
binocular
دو چشمی
funnel
هدایت کردن به شکل قیف (باریک کردن)؛ قیف
chariot
ارابه؛ ارابه کشیدن
bull
گاو نر
playwright
نمایشنامه نویس
drip
چکه؛ چکاندن
starch
نشاسته؛ آهار زدن
mound
تپه؛ خاکریز ساختن
ditch
حفره؛ نهر آب
pit
گودال
swampy
باتلاقی
churn
جابجا کردن چیزی با نیروی زیاد
stir
جنبش؛ به حرکت درآوردن
tide
جزر و مد
dam
سد؛ آب بند؛ سد کردن
estuary
مدخل
boredom
the state of feeling bored.
hiccup
سکسکه
fetus
جنین
congenital
مادرزادی
mount
کوه؛ صعود؛ بالا رفتن؛ قاب دوربین؛ سوار شدن؛ سوار کردن (وسیله)
incongruous
نامتجانس؛ improper؛ out of place
scavenger
موجودی که از لاشه حیوانات استفاده میکند
immerse
غوطه ور شدن در چیزی
quicksand
ریگ روان
tar
قیر
engulf
توی چیزی فرو بردن
ash
خاکستر
petrifaction
تحجر؛ سنگ شدگیpetrifaction=petrification
snail
حلزون
clam
صدف
marrow
مغز استخوان
volatile
فرّار؛ سریع تبخیر شدنی
constituent
جزء چیزی بودن
silhouette
شبح؛ سایه
viscera
احشاء درونی
ooze
تراوش کردن
seep
چکه؛ رسوخ؛ چکه کردن
deprivation
محرومیت
shale
سنگ نفت زا
lethal
مهلک؛ مرگ آور
silt
لای؛ لجن؛ لجن گرفتن
superb
عالی؛ در بهترین شرایط
recount
شمارش مجدد؛ باز گفتن
elaboration
development
enjoy
experience; use
adorn
enhance; decorate
Martian
مریخی
proponent
تئوری پردازان؛ موافقان
terrace
تراس دار کردن؛ پله پله کردن
detractor
کسی که شخصی یا نظریه ای رو رد میکنه؛ نقاد
cope
از عهده چیزی که سخته برآمدن؛ پوشاندن چیزی