Level 14 Level 16

179 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
recruitment
a person who has recently joined the armed forces or the police= recruit سرباز گیری، نفرگیری، استخدام
auxiliary
کمک کننده ضروری امدادی
assess
ارزیابی کردن
incorporate
داخل کردن، متحد کردن، یکی کردن
imposition
تحمیل تکلیف مالیات
seeds of disaffection(sth) sown
تخم نامهربانی(چیزی) را کاشتن
misdeed
بدکرداری رفتار بد
far afield
خیلی دوردست
account for sth
دلیل چیزی بودن
locality
vicinity
syntax
ترکیب، گرامر
irony
کنایه
whereby
که به خاطرش، که به سببش
thereafter
after the time or event mentioned
ambitious
جاه طلب، بلند پرواز
trait
ویژگی خصیصه
loam
نوعی خاک حاصلخیز، لجنی، ماسه ای، خاک برگ
fall due (fell due)
فرارسیدن موعد پرداخت قسط
mountain trail
راه مالرو در کوه
uniform(adj)
یکسان، برابر
presage sth
نشانه و گواهی از چیزی دادن
upriver = upstream
خلاف جریان/جهت رودخانه
as if
مثل اینکه، انگار که
einkorn
گونه ای تاریخی از گندم
pulses
حبوبات خشک دانه حبوبات/ legumes = حبوبات همراه برگ و غلاف
one-story house
single story house خانه همکف
tethering
افسار زدن
iridescent
رنگین کمانی
laden
مملو، پر، سنگین، بارشده
fanwise(adv)
حالت باز شدن مثل پره های فن، حالت گرفتن کارتها در دست
efficacious
موثر، دارای نتیجه دلخواه
autonomous
خودمختار، دارای حکومت مستقل
broadleaved = broadleaf(adj)
پهن برگ، غیرسوزنی
prevalent
شایع، متداول، مرسوم
susceptible
حساس، مستعد پذیرش
Mesonychid
یک نوع حیوان منقرض شده سم دار و گوشتخوار از خانواده Mesonychidae
arduous
بسیارسخت، انرژی بر
scheme (n,v)
طرح ریزی، برنامه، تمهید، توطئه
grandiose
به نظر بزرگ و پر آب و تاب ~ scheme
vacated
تعطیل شده، خالی شده
cedar = cedrus
سرو
alder
توسکا
arboreal
درخت زی، مربوط به درخت
picturesquely
به صورت صحنه جذاب و قدیمی گونه
derrick
دکل نفتی
gusher
چاه خودجوش نفت
herbaceous plant
گیاه علفی بدون ساقه و اندام چوبی
petiole
دم برگ، ساقه کوتاه و باریکی که برگ به وسیله آن به گیاه متصل می شود
contaminate
آلوده کردن، فاسد کردن، سرایت دادن
implicitly
1-مفهومی و ضمنی 2- کامل و بی تردید ~trust
detritus
باقی مانده، آت و آشغال چیزی که خراب شده، debris
by far
با اختلاف زیاد .../ This is by far the best painting
foreseeable
قابل پیش بینی
unlikely(adj)
غیر محتمل ،غیر قابل باور، , more unlikely, most unlikely
instability(adv)
بی ثباتی، متغیر بودن unstable(adj)
anthropomorphism
نسبت شخصیت انسانی به خدایان و حیوانات
totemism
شخصیت قائل شدن برای توتم ها که اشکال و اجسام حیوانی یا گیاهی شکل هستند
brusquely
غیرمنتظره و ناگهانی
intrigued(adj)
very interested in something and want to know more about it. Psychologists are ~ about infantile amnesia
reasonable
sufficient
take root
ریشه زدن، ریشه دوانیدن
brackish water
آب شور در حد مدخل رودخانه ، مخلوط آب شور و آب شیرین
waterfowl
دسته مرغ های آبی، اردک ، قو
in case
مبادا
destined
مقدر شده
successor
جانشین، قائم مقام
bear (v)
، متحمل شدن ، برعهده گرفتن، تقبل کردن
assortment
a collection of different things or of different types of same thing
exceedingly
very very much, highly, extremely, exceptionally
take over
تحويل گرفتن ،به عهده گرفتن , جانشین کردن
do away with something / Someone
git rid of something / to murder someone
conduct (v)
انتقال دادن، انجام دادن، هدایت کردن
peculiarity
ویژگی عجیب و غریب
air turbulence
جریان گردابی هوا، تلاطم هوا
in part
تاحدی، تا اندازه ای
turnip
شلغم
yield
محصول، بار،قيمت بازار،بازده انفجار،قدرت انفجار گلوله تسليم شدن ،پس دادن ،بازدهى ،ثمر دادن ،واگذارکردن ،ارزانى داشتن ،بازده ،محصول ،حاصل ،تسليم کردن يا شدن
lease
لیزینگ ، اجاره دادن، کرایه دادن
as a whole
تمامیت، به صورت یکپارچه
ever since
از وقتیکه، از آن وقت تاکنون
aborigine
ساکن اولیه، بومی
bring to bear
به کار بستن، به کار گرفتن
incomprehensible
غیرقابل درکimpossible to understand / incomprehensibility(adj) / incomprehensibly(adv)
antiquity
روزگار باستان
coin
به وجودآوردن عبارت جدید که از آن پس دیگزان استفاده کنند coin the phrase
coriander
گشنیز
inflowing river
رودی ورودی، رود با جریان ورودی opp = outflowing
merely
صرفاً، محض , only
common sense
عقل سلیم، قضاوت صحیح
backwater
آب قسمتی که در جریان اصلی رودخانه نیست و مدت زمان سکون زیادی دارد
transpiration
پروسه بخارشدن آب از روزنه های گیاهان
evapotranspiration
پروسه بخار شدن آب از سطوح زمین + پروسه بخار شدن آب از سطح گیاهان (به اتمسفر)
wax and wane
بالا پایین شدن یا کم و زیاد شدن
mucus
مخاط
cliff
دیواره، پرتگاه، صخره
refute
رد کردن، تکذیب کردن، اشتباه کسی را ثابت کردن
onward
به سوی جلو، به پیش، به جلو، به بعد
bulge
برآمدگی، تحدب
procure
باسختی و مشقت به دست آوردن
if so
اگر اینطور باشد...، درصورت درست بودن
coal seam
بستر زغال سنگ مدفون شده میان لایه های صخره
steam bellow
دستگاه دمنده آهنگری
taproot
ریشه عمودی و اصلی گیاه که ریشه های دیگر از آن جدا میشوند
tamarisk
درخت گز
mesquite
درخت کهور
dry spell
دوره خشکی، (به زبان عامیانه) وقتی مدتی از چیزی دور باشند میگویند غذا، آب، فعالیت
morphological
ریختی، ساختاری
in/ with regard(s) to
with refrence to, concerning , با توجه به
xerophyte
گیاه خشک زی، گیاهی که در مناطق خشک و صحرایی دوام می آورد
phreatophyte
درختانی با ریشه های بسیار عمیق که از نزدیکی سفره های زیر زمینی آب میکشند
being at someone's mercy
در کنترل و دیکتاتوری کسی بودن بدون حق دفاع یا آزادی
subduction zone
قسمتی از صفحه تکتونیک زمین که به زیر صفحه ی دیگری رفته باشد
birch
درخت توس
conjunction
ترکیب، اجتماع conjunction of two factors=ترکیب دو عامل
bivalve mollusk
صدف دوکفه ای (mollusk: حیوان داخلش)
self-sufficient
خودکفا
take comfort in
to feel less worried خیال راحت داشتن
live up to something
to be as good as what was expected or promised
through and through
in every aspect; thoroughly or completely، کاملا، تماما
objective understanding
درک واقعی و از روی واقعیت
subjective understanding
درک حسی و از روی احساسات
Bos primigenius
نوعی گاومیش منقرض شده
tame (adj, v)
رام، اهلی، رام کردن
cast around for something
to look for or try to think of something, especially when you feel pressure to do something quickly
aquifer/ aquitard/ aquiclude/ aquifuge
بسترهای متفاوت آبهای زیر زمینی با تخلخل و نفوذپذیری های متفاوت aquifuge=صخره بدون نفوذ
in principle
به طور کلی، اصولاً، قاعدتاً
overshot wheel
چرخ آبی که جریان آب از بالا وارد آن می شود.
plant
کارخانه، کارگاه صنعتی یا تولیدی
seldom if ever/ rarely if ever
تاکید بیشتر روی seldom & rarely/ at a rate seldom (,)if ever(,) exceeded
increment
نمو، افزایش، ترقی
equilibrium
وضع ثابت و پایدار، موازنه، تعادل
conventional wisdom
a generally accepted theory or belief
locality
موضع، محل، مکان
discrete
گسسته، جدا از هم ، مجزا
in favor of something
to be in support of/در حمایت از چیزی /to do sth in favor of sth
to be at odds with something
مخالف، در تضاد چیزی بودن
authoritative
موثق، معتبر، مقتدر،توانا
compatible
سازگار، موافق
discrepancy
اختلاف، ناهمخوانی، تفاوت
drive out
بازور بیرون کردن
at a time
هربار، هر دفعه
prone to
در معرض، مستعدِ،
by-product
نتیجه ی تولیدی دیگر، Selenium is a by-product of copper refining.
analogue
شباهت، نظیر
parallel
همسو،نظير،مطابق بودن با،برابر بودن ،مانند کردن تشبيه کردن
hasten
تسريع کردن ،شتاباندن ،شتافتن
imperceptibly
به طور غیر قابل مشاهده
cross country comparison
بررسی تفاوت ها و شباهت های موضوعی میان کشورها
geared towards sth
The course had been geared towards the specific needs of students آماده سازی برای منظور خاصی
in short
خلاصه (اول جمله با کاما می آید)
with/without taking into account
با/بدون در نظر گرفتن ...
waterlogged soil
خاکی که تمام منافذ آن با آب پر شده
leaching
فرونشست، خیساندن، زمانی که مواد معدنی از دسترس ذرات خاک خارج میشود و به لایه های پایین میرود
go along with sth/sb
همراهی کردن، موافقت کردن
thought-provoking
تفکر برانگیز
in term of sth
related to sth بررسی کردن یا مقایسه کردن از منظر خاصی
participatory
مشارکتی
play around with sth
behave in a careless way
instill
تزریق کردن، آهسته القا کردن
be fond of sth
مشتاق، شیفته یا خواهان چیزی بودن
creeping
خزیدن
spawning
تخم ریزی (آبزیان)
mass feeding frenzy
حمله تعداد زیادی حیوان شکارچی به تعداد زیادی ازشکار
pen and corral
زمین های حصارکشی برای نگهداری حیوانات
manure
کود دادن، کود کشاورزی
trade-off
سبک سنگین کردن
in which
can be used instead of "where" & "when" . (see mems)
temporal
موقتی، زودگذر
patron-client relation
رابطه حسی-حمایتی (حامی افراد پایین دست جامعه را از نظر مالی ساپورت میکند و در مقابل وفاداری، رای و ... میگیرد)
in effect
in use, به کار گماردن، به کار بستن
arbitrary
استبدادی، مستبدانه، خودسرانه
in a sense
از یک نقطه نظر
swarm
دسته با تعداد زیاد، گروه زنبوران
unleash
از بند باز کردن، رها کردن
precinct
محوطه، حوزه
notwithstanding
علی رغمِ، با وجودِ
staple
غذای همیشگی، غذای اصلی
finite
محدود، متناهی
strip away
نابود کردن کامل اما به صورت ذره ذره