Level 18 Level 20

80 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
etch
قلم زنی؛ حکاکی کردن؛ تصویر حاصل از قلم زنی
tonal
of or relating to the tone of music, color, or writing.
authenticity
اعتبار؛ سندیت؛ genuineness
obsolete
منسوخ؛ کهنه؛ مهجور کردن
privilege
امتیاز؛ امتیاز مخصوصی اعطا کردن
prolific
بارور؛ حاصلخیز؛ پر محصول؛ نیرومند
destine
انتخاب کسی یا چیزی برای هدف مشخص؛ مقدر کردن
plummet
گلوله سربی؛ با سرعت زیادی به پایین افتادن؛ نازل شدن
nebula
سحابی؛ کهکشان
enigmatic
مرموز؛ مبهم
enigma
شخص یا چیزی که مرموز هست
refractory
مقاوم؛ سرسخت؛ جنس نسوز
inclusion
شمول؛ گنجایش
allusion
اشاره؛ کنایه؛ از فعل allude میاد
volatile
فرار؛ بخار شدنی
lump
توده؛ غده؛ توده کردن؛ لنگیدن
pristine
تر و تازه؛ طبیعی و دست نخورده؛ in originally form
noble
نجیب؛ اشرافی؛ با شکوه
distill
تقطیر کردن؛ تقطیر شدن؛ بخش های مهم رو استخراج کردن
sludge
لجن؛ لای؛ آدم شلخته
reside
مقیم شدن؛ مستقر شدن
fuse
فیتیله مواد منفجره؛ فیتیله گذاشتن؛ گداختن؛ ترکیب شدن
revere
احترام گذاشتن
lucrative
سودآور
embrace
پذیرفتن؛ در آغوش گرفتن
collage
هنر اختلاط رنگها
bather
bath>bather کسی که در آب شنا میکند
scent
بو؛ عطر؛ عطر زدن
sequester
جدا کردن؛ مصادره کردن
brim
لبه؛ حاشیه؛ پرکردن چیزی تا سر حد سرریز شدن
droppings
مدفوع حیوانات
peat
زغالسنگ نارس
bog
باتلاق؛ باعث گیر افتادن (انسان، حیوان، یا ماشین) در باتلاق شدن
endeavor
تلاش؛ سعی کردن زیاد برای رسیدن به یک هدف؛ undertake
eatery
رستوران و هر جایی که برای مشتری ها غذا سرو میکنن
innocence
بی گناهی؛ معصومیت
discern
تشخیص دادن؛ درک کردن
discernible
عینی و قابل درک
dawn
سپیده دم؛ شروع کردن؛ فهمیدن
fleet
ناوگان؛ به سرعت گذشتن و حرکت کردن؛ بادپا
weather
هوا؛ در معرض هواگذاشتن؛ از طوفان سالم بیرون اومدن
track
ورزش دو و میدانی
blank out
بصورت عامدانه در مورد چیزی فکر نکردن یا فراموش کردن اون
frustrate
جلوگیری کردن از پیشرفت، موفقیت یا تکمیل یک برنامه یا تلاش؛ مختل کردن
back up
to show that an explanation or belief is probably true
monastery
خانقاه؛ صومعه
monk
راهب
abrasive
ساینده
scroll
طومار؛ طومار نوشتن
not so fast
used when you are telling someone to wait and not be too quick to do something or believe something
squint
با چشم نیمه باز نگاه کردن؛ نگاه سریع و casual؛ چشم لوچ
vent
دریچه؛ تخلیه انرژی و احساس؛ چاک لباس؛ تخلیه کردن احساسات؛
hydrothermal
of, relating to, or denoting the action of heated water in the earth's crust.
seafare
سفردریایی
discern
recognize
deafen
کر شدن؛ کر کردن
Chant
سرود یا آهنگ خواندن
engender
موجب ایجاد شرایط یا احساس شدن؛ cause
dizziness
سرگیجه
reckless
بی پروا
feat
شاهکار؛ کار برجسته
bask
حمام آفتاب گرفتن
gigantothermy
Gigantothermy (sometimes called ectothermic homeothermy or inertial homeothermy) is a phenomenon with significance in biology and paleontology, whereby large, bulky ectothermic animals are more easily able to maintain a constant, relatively high body temperature than smaller animals by virtue of their smaller surface
loggerhead
لاکپشت دریایی؛ احمق
blubber
چربی
reptilian
خزنده
flipper
باله (لاکپشت)
ectothermic
خونسرد
endothermic
خونگرم
countercurrent
مخالف
floe
تخته یخ شناور
insulation
عایق گذاری
spew
با فشار زیاد چیزی رو خارج کردن
subsequently
متعاقبا
lessen
کاهش دادن
flake
پوسته پوسته شدن
firn
دانه برفی که داره تبدیل به یخ میشه
interlock
بهم ارتباط داشتن؛ در هم گیر کردن
calve
زاییدن؛ جدا کردن
engulf
(با نیروی طبیعی) چیزی رو در برگرفتن و احاطه کردن