Level 20 Level 22

80 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
enclosure
محفظه؛ محوطه حصار کشی شده
flock
گلّه؛ گرد آمدن؛ ازدحام کردن
reindeer
گوزن شمالی
start off
شروع انجام کاری
track
مسیر؛ رد پا؛ دنبال کردن مسیر
lichen
گلسنگ
perpendicular
عمود
divert
منحرف کردن مسیر؛ حواس کسی رو از چیزی پرت کردن
slump
رکود؛ یکباره فرو ریختن؛ سقوط کردن
startle
وحشت زده شدن
ripe
پخته؛ رسیده
fodder
علوفه؛ علوفه دادن به
transverse
عرضی
retard
به تاخیر انداختن پیشرفت، توسعه، یا موفقیت
pronounced
very noticeable or marked; conspicuous
premier
برتر؛ والاترین؛ نخست وزیر
celestial
آسمانی؛ فلکی
synopsis
خلاصه
utensil
وسایل خانه
mundane
دنیوی؛ مادی
red-gloss
قرمز براق
literally
عینا؛ دقیقا
amply
بیش از حد؛ فراوان
pretension
تظاهر؛ ostentatious
lavishly
پرخرج
influx
هجوم؛ ورود؛ نفوذ
amenity
راحتی مکان یا ساختمان
poorly lit
کم نور
fortify
تقویت کردن؛ مستحکم کردن
fort
قلعه
epitomize
مجسم کردن
Supremacy
برتری
Termite
موریانه
caste
طبقه؛ قبیله
consort
همسر؛ همنشین شدن (با کسی که معمولا خوب نیست مثل دشمن)
subterranean
زیرزمینی (چیزهایی که زیرزمین وجود دارند)
ventilate
تهویه کردن
diffuse
منتشر کردن
protrude
خارج شدن
substratum
زیرلایه
coral
مرجان
reef
تپه های دریایی
breakwater
موج شکن
pertinent
مربوط؛ مناسب
apposite
مربوط؛ مناسب
fringe
حاشیه دار کردن
riot
شورش کردن؛ شورش
atoll
جزیره مرجانی
lagoon
تالاب
subsidence
فرونشست
borehole
چاه عمیق و باریک برای مکان یابی آب یا نفت
guyot
تپه دریایی با سطح هموار
seamount
تپه دریایی
dredge
لایروبی کردن؛ لایروبی
silt
لای
commission
دستور ساخت چیزی رو دادن
apprentice
شاگرد (نقاش؛ بنا)؛ استخدام کردن کسی بعنوان شاگرد
janitorial
مربوط به فراشی
translocation
movement
aeration
هوادهی
litter
زایمان؛ آت و آشغال؛ ریخته و پاشیده کردن جایی
alfalfa
یونجه
clover
شبدر
swell (adj, adv)
شیک؛ زیبا؛ عالی
swell(n,v)
متورم شدن؛ تورم
combat
نبرد؛ انجام دادن عملی برای کاهش یا نابود کردن چیزی که نامطلوب هست
excrete
دفع کردن (معمولا محصول متابولیسم رو منظورشون هست)
crisscrossed
درنوردیدن
assemblage
اجتماع
sensible
reasonable; rational; conscious; aware
abyss
deep; bottomless
err
اشتباه کردن؛ گمراه شدن
postulate
guess; predicate; presume
springboard
تخته شیرجه
reel
حلقه؛ تلوتلو خوردن؛ به دور حلقه پیچیدن
extrapolation
برون یابی، تعمیم دهی
feeble
ضعیف؛ ناتوان
bivalve
نوعی صدف دوپر
fathom
واحد طول که برابر 1.8 متر هست و معمولا برای بیان عمق آب استفاده می شود؛ اندازه گیری عمق آب؛ فهمیدن چیزی بعد از کلی تفکر
inlet
ورودی