Level 4 Level 6

71 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
overshoot
از حد خارج شدن؛ to go past or beyond a limit or stopping place
obsolete
منسوخ؛ از رده خارج؛ از رده خارج کردن و جایگزین کردی چیزی با یه چیز جدید
put something in doubt
درستی چیزی را زیر سوال بردن
patent
آشکارا؛ easily recognizable؛ حق ثبت اختراع؛ اختراعی رو ثبت کردن
supersede
جانشین کسی یا چیزی شدن
seldom(adv)
not often; rarely
seldom(adj)
not common; infrequent
sketch
طرح اولیه
intellectual
فکری؛ عقلانی؛ خردمند
foundationalism
مبناگرایی
slate
لوح سنگی؛ ورقه سنگی؛ برنامه ریزی کردن؛ نقد شدید کردن؛ چیزی رو خصوصا سقف رو با لوحه پوشاندن
mirage
سراب
shimmering water
آب درخشان
chimp
شامپانزه
raven
کلاغ سیاه
crow
کلاغ
magpie
زاغی
entail
مستلزم بودن؛ شامل بودن؛ چیزی که نسل به نسل به ارث میرسه
empathy
همدلی؛ توانایی درک و به اشتراک گذاشتن احساسات با یه نفر
Potable
قابل شرب
closure
فرآیند بستن؛ بسته شدن؛ a sense of resolution or conclusion at the end of an artistic work.
tortuous
پیچ و خم دار
wind
مارپیچ؛ حرکت مارپیچی؛ منجر به تنفس سخت شدن یک فرد؛ شناسایی کردن حضور یک فرد از طریق بو، حرکت کردن بصورت مارپیچی
igneous
سنگ های آتش زن یا آتش فشانی
metamorphic
دگردیس
marsh
مرداب؛ باتلاق
percolate
فیلتر شدن؛ صاف شدن
vadose
وابسته به آب های زیرزمینی بالای سفره آب زیر زمینی (water table)
stretch
بسط؛ ارتجاع؛ بسط دادن؛ امتداد دادن
pore
منفذ؛ غرق شدن در مطالعه یا خوندن چیزی
pastoralist
چوپان؛ نویسنده pastoral
pastoral
مرتبط با چراندن و نگهداری گله؛ (در مورد کلیسا) مرتبط با راهنمایی های معنوی؛ پرتره کشیدن ادبیاتی در حالت ایده آل یک کشور
frontier
مرز؛ سرحد؛ خط فاصل
antelope
بز کوهی
ox (oxen)
گاو نر
beast
حیوان بزرگ یا چهارپای خطرناک، حیوان، جانور
confine
محدود؛ منحصر؛ محدود کردن، منحصر کردن
juxtaposition
collocation شرایطی که دو چیزی که اثر متناقض دارند، کنار هم قرار بگیرند
intimate
دوست صمیمی. محرم. صمیمی. محرم ساختن مطلبی را روشن کردن. مطلبی را با هینت رساندن
cast
قالب؛ عمل دور انداختن چیزی (throw) با زور؛ بیرون انداختن چیزی با زور در جهت معین
adze
تیشه
endeavor
تلاش برای بدست آوردن یک هدف؛ سخت تلاش کردن برای بدست آوردن چیزی
fatal
کشنده؛ مهلک؛ وخیم
millet
ارزن
sorghum
ذرت خوشه ای
conspicuous
انگشت نما؛ آشکار؛ ظاهر
strip
نوار؛ باریکه؛ برهنه کردن؛ تهی کردن
maple
افرا
velvet
مخملی
ensue
پى گيرى کردن، تعقيب کردن ،از پس امدن
combat
مبارزه؛ کاهش دادن یا جلوگیری کردن یا تخریب چیزی (که معمولا ناخوشایند هست)
rut
شهوت
sniff
بو کشیدن
olfactory
حس بویایی
captive
اسیر؛ دربند؛ گرفتار؛ حیوان یا انسان زندانی
twig
ترک؛ شاخه کوچک
vicinity
مجاورت؛ نزدیکی؛ همسایگی
auditory
سمعی
trumpet
شیپور زدن؛ بوق؛ کرنا؛ شیپور
leap
پرش اجباری یا حرکت سریع؛ پریدن؛ جست و خیز کردن
wrestle
کشمکش؛ تقلا؛ گلاویز شدن؛ دست به گریبان شدن
impoverish
فقیر کردن؛ بی خاصیت کردن
dimly
in a indistinct mannerبه تاریکی، به نامعلومی،
stalk
stalk eyed 2 (ج.ش ).داراى چشمان جلو امده ،ورقلنبيده ساقه؛ پایه؛ خرامیدن؛ کمین کردن
courtship
دوران معاشقه
wag
جهش سریع از جایی به جای دیگه؛ کسی که شوخی میکنه؛(در مورد دم حیوان) جنباندن و تکان دادن
enliven
روح بخشیدن؛ حیات بخشیدن
obscured
مبهم؛ گمنام؛ پنهان کردن
innumerable
بی حد و حصر
paleontologist
دیرین شناسی
posit
فرض کردن؛ قرار دادن؛ عبارتی که بر اساس مفروضات ساخته میشه و ثابت میشه که درست هست