Level 2 Level 4
Level 3

درس دوم از آموختن ننگ مدار روان خوانی:خسرو


56 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
ارتجالا
بی درنگ، بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن
استرحام
رحم خواستن، طلب رحم کردن
استماع
شنیدن، گوش دادن
اقبال
نیک بختی، خوشبختی
ادبار
تیره بختی، بدبختی
الزام
ضرورت، لازم گردانیدن، واجب گردانیدن
اوان
وقت هنگام
باری
القصّه،به هرحال،خلاصه
بدسگال
بداندیش بدخواه
پلاس
جامه ای کم ارزش، گلیم درشت و کلفت
تعلیقات
ج تعلیق، پیوست ها و یادداشت مطالب و جزئیات در رساله یا کتاب؛ در متن درس، مقصود نشان های ارتشی است.
تقریر
بیان، بیان کردن
تکریم
گرامیداشت
تکیده
لاغر و باریک اندام
تصدیق نامه
گواهی نامه
تیمار
غم، اندیشه، خدمت ، تیمار داشتن: غمخواری و محافظت از کسی که بیمار باشد.
جافی
جفاکار ستمکار
حجب
شرم و حیا
حلبی
ورقه ی نازک فلزی از جنس حلب
خسروانی خورش
خورش و غذای شاهانه
خودرو
خودرأی، خودسر، لجوج
دانگ
بخش یک ششم چیزی
دوات
مرکّب دان، جوهر
زنگاری
منسوب به زنگار سبز رنگ
شهناز
یکی از آهنگ های موسیقی ایرانی، گوشه ای از دستگاه شور
صاحبدل
عارف، آگاه
ضایع
تباه، تلف
ضمایم
ج ضمیمه، همراه و پیوست؛ در متن درس، مقصود نشان های دولتی است.
طبیعت
خو، عادت، طبع و سرشت
طمأنینه
آرامش،سکون و قرار
عِتاب کردن
خشم گرفتن بر کسی، سرزنش کردن
عنود
ستیزه کار دشمن بدخواه
فیاض
سرشار و فراوان بسیار فیض دهنده
قرابت
خویشی و خویشاوندی
کمیت
اسب سرخ مایل به سیاه
لاجرم
ناگزیر ناچار
لعَب
بازی. لهَو و لعَب: خوش گذرانی
لمَِن تقَول
برای چه کسی می گویی
لهَو
بازی و سرگرمی، آنچه مردم را مشغول کند.
مألوف
خو گرفته
متداول
معمول، مرسوم
مَخذول
خوار، زبون گردیده
مسخرگی
لطیفه گویی، دلقکی
مُسکِر
چیزی که نوشیدن آن مستی می آورد؛ مثل شراب
محال
دروغ، بی اصل، ناممکن
مستغنی
بی نیاز
مولع
شیفته، بسیار مشتاق، حریص، آزمند
مطربی
عمل و شغل مطرب؛ مطرب: کسی که نواختن ساز و خواندن آواز را پیشۀ خود سازد.
معاصی
ج معصیت، گناهان
مغلوب
شکست خورده
مفتول
سیم، رشتۀ فلزی دراز و باریک
ملتفت شدن
آگاه شدن،متوجّه شدن
منجلاب
محل جمع شدن آب های کثیف و بد بو
مندرس
کهنه، فرسوده
منکر
زشت، ناپسند
نموده
نشان داده، ارائه کرده، آشکار کرده