Level 1 Level 3
Level 2

الف


113 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
ابلیس
شیطان، اهریمن
اتراق
ترکی اوتراق، توقف چند روزه در سفر به جایی
اجابت
برآوردن
اجرا
راندن، روان ساختن، جاری کردن، جیره مقرر کردن برای کسی
استنکاف
سر باز زدن
اختر سعد
مشتری است که "سعد اکبر" است
اشباح
جمع شبح
ادرار
مقرّری، مستمرّی
اشتیاق
میل قلب است به دیدار محبوب، در کلام مولانا کشش روحِ کمال طلب و خداجو در راه شناخت پروردگار و ادراک حقیقت هستی است
اُرسی
نوعی در قدیمی که عمودی باز و بسته میشود. مجازاً به اتاقی که دارای چنین درهایی بوده، "..." می گفته اند
اصول
علم استنباط احکام فقهی
ارغند
خشمگین و قهرآلود، در فرهنگ های فارسی دلیر و شجاع معنی کرده اند
اعصار
روزگاران، دوره ها
ازارپای چرمین
شلوار چرمین که لباس جماعت اوباش و ولگردها بوده است
اقبال
روی آوردن، نیک بختی، بخت و طالع، مقابل ادبار
از جای شدن
خشمگین شدن، از کوره در رفتن
اقویا
قدرت مندان
اژدهاپیکر
در شکل و هیئت اژدها، دارای نقش اژدها، همچون اژدها هول انگیز و ترسناک
اکسیر
جوهری که ماهیّت اجسام را تغییر دهد و کامل تر سازد، هر چیز مفید و کمیاب
اساطیر
جمع اسطوره، افسانه ها و داستان های خدایان و پهلوانان قدیم
الله الله
بترس از خدا (از اصوات برای تنبیه و تحذیر و شگفتی)، زنهار چنین مکن
استخفاف
سبُک داشتن، خفیف دانستن، خوار شمردن
اندر افکندن
داخل شدن
استشهادنامه
گواهی نامه
اندیشمند
نگران، مضطرب
استشهاد
طلب شهود برای گواهی یا اثبات حقی
انطباعات
جمع انطباع، اداره ی نگارش
اورند
اورنگ، تخت، مجازاً فرّ و شکوه، شأن و شوکت
اهل صورت
متشرّعان، کسانی که در ظاهر شریعت مانده اند و به عمق آن دست نیافته اند
اهورا
به لغت اوستا وجود مطلق و هستی بخش، اهورامزدا
اهورایی
منسوب به اهورا
اجابت
پذیرفتن، قبول کردن
اختلاف
آمد و شد
اِزار
لُنگ
استبعاد
دور شمردن
استخلاص
رهایی جستن، رهایی دادن، رهاییدن
استنشاق
چیزی را بوی کردن، بوییدن
استیصال
از ریشه برکندن، درمانده و بیچاره شدن، ناچاری، درماندگی
اعراض
روی برگرداندن
اعورانه
مثل آدم اعور (قید است)، یک چشم
الحاح
پافشاری کردن، اصرار کردن
امام
پیشوا، راهنما
امام زاده
بزرگ زاده، محتشم
امهال
مهلت دادن
انابت
توبه، بازگشت به سوی خدا
اوراد
جمع ورد، دعاها
اهمال
فروگذاشتن، سستی کردن در کاری
ایجاز
کوتاه گفتن، سخن کوتاه کردن، بیان مقصود در کوتاه ترین لفظ و کمترین عبارت
ایدر
اینجا، اکنون
ابدال
جمع بِدل یا بَدَل و بدیل به معنی اولیاء الله: مردان خدا، نیک مردان
اَبرش
اسبی که بر اعضای او نقطه ها باشد، در اینجا مطلق اسب منظور است
اِدبار
پشت کردن، بدبختی
ادعیه
دعاها
اَذکار
ذکرها، وردها
ارتجالاً
بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن، بی درنگ
استرحام
رحم خواستن، طلب رحم کردن
استشاره
رای زدن، مشورت کردن
اسلیمی
مُمالِ اسلامی، از طرح های هنری، مرکّب از پیچ و خم های متعدّد
اشباح
کالبدها، سایه ها، سیاهی هایی که از دور دیده شود
اشتلم
لاف زدن
اصبحت امیراً و امسیت اسیراً
بامداد امیر بودم و شبانگاه اسیر
اعاظم
بزرگان، بزرگ تران
افگار
آزرده، زخمی، خسته، مجروح
اقبال
روی آوردن، خوشبختی
التهاب
زبانه کشیدن، برافروختگی، در اینجا یعنی اضطراب
الماس پیکان
تیری که نوک آن سخت برنده و درخشان و جلا داده باشد
امواج مافوق صوت
امواج فوق صوت، امواجی که فرکانس آن ها بالاتر از 20000 هرتس است و شنیده نمیشود
امیرالاُمرا
امیر امیران، فرمانده کل سپاه
اوراد
وردها، دعاها
ایار
از ماه های رومی که برابر ماه سوم بهار است
اختر کاویان
درفش کاویان
اثر
رد پا ،نشانه
اثنا
میان،بین
اخگر
پاره ی آتش،شراره
ارادت
توجه خاص مرید به مرشد
استر
حیوان بارکش،قاطر
استسقا
بیماری که در آن بیمار دچار تشنگی مفرط می شود
استغفار
طلب مغفرت و بخشش
استکبار
گردن کشی،خود را بزرگ پنداشتن
اشاعه
پراکندن،گستردن،آشکار کردن
اضغاث احلام
خواب های آشفته و پریشان
اعانت
یاری کردن،کمک رساندن
اعلان
آشکار کردن،آگهی
اعیان
بزرگان ،اشراف،جمع عین
اکابر
بزرگان
الباب
خردها،جمع لُب
التفات
به سوی کسی نگریستن،توجه کردن،مهربانی
الغا
لغو کردن،باطل کردن،بیهوده شمردن
الم
درد و رنج
امتناع
خودداری
انحطاط
پست شدن،افول،فرود آمدن
انضمام
پیوستگی،ضمیمه شدن
انگاریدن
تصور کردن،پنداشتن
اهتزار
به حرکت در آمدن،جنبیدن،شاد شدن
اهلیّت
شایستگی،سزاواری
ائتلاف
پیوستگی،الفت یافتن
ابا
سرباز زدن،خودداری
احصاء
شمردن،ضبط کردن
ازدحام
انبوهی،انوبه جمعیت
استجاره
پناه خواستن
استراق
دزدیده کاری کردن
استیجار
اجاره کردن
استیفا
گرفتن تمام مال یا حق خویش از کسی
اسقاط
انداختن،افکندن،حذف کردن
اقتضا
درخور بودن،خواهش،درخواست،لزوم
الغا
لغو کردن،باطل کردن
القا
آموختن،یاد دادن
امارت
فرمانروایی،امیرشدن،پادشاهی
امتعه
جمع متاع،کالاها
امل
امید و آرزو
انتساب
نسبت داشتن،نسبت دادن،پیوستگی
انتصاب
گماشتن،نصب کردن،برپا ساختن
انزجار
بیزاری