Level 27 Level 29

186 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
ماحضر
آن چه حاضر بود، خوردنی اندک
متصوّفه
صوفیان
مثال دادن
فرمان دادن
مجاور بودن
اعتکاف و گوشه نشینی اختیار کردن
مجذوب
جذب شده، کسی که خدای تعالی او را برای خود برگزیده و پاک گردانیده باشد
مجلس گفتن
سخنرانی و وعظ در مسجد و خانقاه
محتسب
مأموری که کار وی نظارت بر اجرای احکام دین بود
محضر
استشهادنامه، متنی که ضحّاک برای تبرئه ی خویش به امضای بزرگان حکومت رسانده بود
مرتبه داران
مأموران تشریفات
مرقّع
جامه ای که از چند تکّه دوخته شده باشد، خرقه و پشمینه ی صوفیان از این نوع بوده است
مُزکّی
پاک کننده، آن که شاهدان عادل را به پاکی و پارسایی توصیف کند
مساعی
جمع مسعی، سعی ها و کوشش ها
مستحل
حلال پندارنده، آن که به حلال و حرام نیندیشد
مسلسل
در زنجیر شده
مشبّک
دارای شبکه، سوراخ سوراخ
مَشرَعه
جای نوشیدن آب
معتکف
عزلت نشین، گوشه نشین
مصابیح
جمع مصباح، چراغ
معدِّل
عادل شمرده شده، گواه
مّعَمّر
سال خورده
مغلول
بسته شده
مقاتلات
جمع الجمع مقتل، جنگ جای ها
مقام
اقامت
مُقامر
قمارباز
مُقرّ
اقرارکننده، تأیید کننده
مهجور
دورافتاده
مهمل
بیهوده، پوچ
مهین
بزرگ ترین، بزرگ
مقرّر
معلوم
مُقری
خواننده، کسی که قرآن را با لحن و صوت بخواند
مقهور
مغلوب، شکست خورده
مغلّظ
استوار و مؤکّد، اسم مفعول از تغلیظ
ملاهی
جمع ملهی، آلات لهو
ملکت
کشور، مملکت، پادشاهی، سلطنت
مَنتشا
مأخوذ از نام شهر "مَنتشا"، عصایی مخصوص از چوب ستبر و گره دار که درویشان و قلندران با خود دارند
منش
طبیعت، خو، خصلت
موافقت
همراهی
موجز
سخن کوتاه و رسا
مورّب
کج
موزّن
وزن ساز، شعرپرداز
مال بند
قطعه چوبی دراز که در جلوی درشکه و ارّابه نصب کنند و اسب ها را به دو طرف آن بندند
مالیده
در مورد دستار ظاهراً به معنای مستعمل و نیم دار است. در مورد موی سر ظاهراً یعنی مرتّب شده
مباهات
فخر کردن، نازیدن
مُتَصیَّد
شکارگاه
متعیّن
ثروتمند، ممتاز، شخصی از طبقه ی اعیان و اشراف
متقارب
نزدیک شونده، همگرا
متقاعد
کنار گیرنده از کاری، مجاب شده
متمادی
مدّت دارنده، طولانی، دراز
متواتر
پی در پی
مجلس گفتن
مجالس وعظ و پند که مشایخ صوفیّه برگزار می کردند
مجمر
آتش دان
مُحاق
پوشیده شده، احاطه شده، حالت ماه در سه شب آخر ماه قمری که از زمین دیده نمیشود
محاورات
جمع محاوره، گفت و گوها
محتشم
دارنده ی شکوه و حشمت
محمل
کجاوه که بر شتر بندند
مِخنَقه
گردن بند، قلّاده
مدّعی
ادّعا کننده، خواهان
مزید
افزونی، زیادی
مسالمت
آشتی کردن با یکدیگر، خوش رفتاری
مستغرق
غرق شده
مستلزم
لازم دارنده
مشحون
پرشده، انباشته، مملو
مشنگ
خُل، ابله
مضیف
جای ضیافت، مهمان خانه
مضیق
تنگنا، کار سخت و دشوار
مُطاع
کسی که دیگری فرمان او را می برد، اطاعت شده
مطاوعه
اطاعت، فرمان برداری
مطلق
رها شده، آزاد
معارضه
ستیزه کردن
مُغ
موبد زردشتی، زردشتی
مَغاک
جای فرورفته و گود، گودال، مجازاً به معنی گور
مفرِّح
شادی بخش، فرح انگیز
مَفخر
آن چه بدان فخر کنند
مقیم
کسی که در جایی مسکن گرفته، اقامت کننده
مَلَنگ
مست، بی خود و بی هوش
مُمِدّ
مدد کننده، یاری رساننده
منگ
گیج، سرگشته
مُنکَر
زشت
مواجب
جمع موجب، وظایف و اعمالی که انجام آن بر شخص واجب است
مواهب
بخشش ها، جمع موهبت
مودّت
دوستی گرفتن، دوستی، محبّت
موزه ی میکائیلی
نوعی کفش
موقّر
باوقار، بزرگوار
موهبت
بخشش
مهد
گهواره
مُهمَل
کلام بی معنی و بیهوده
مألوف
الفت گرفته، اُنس گرفته
ماسوا
محفّف ماسوی الله، آن چه غیر از خداست، همه ی مخلوقات
مافیها
آن چه در او (آن) است
مایحتوی
آن چه درون چیزی است
متراکم
بر هم نشیننده، روی هم جمع شده، گرد آینده
متفرّعات
توابع، وابسته ها
مجرّد
غیر مادّی، امری که روحانی محض باشد، آن چه که منزّه از مادّه باشد مانند عقل و روح
مخذول
خوار، زبون گردیده
محظوظ
بهره ور
مذلّت
خواری و بدبختی
مذموم
نکوهیده، زشت، مذمّت شده
مُسکر
چیزی که نوشیدن آن مستی می آورد، مثل شراب
مسیل
جایی که سیلاب از آن بگذرد، محلّ عبور سیل، جای سیل گیر
مشعوف
شادمان
مصادره
تاوان گرفتن، جریمه کردن، خون کسی را به مال او فروختن
مصاف
جمع مصف به معنی محل های صف بستن، میدان های جنگ
مضرّت
زیان، زیان رسیدن، گزند رسیدن
مضغ
آسیا کردن غذا در زیر دندان، جویدن
مظالم
مخفّف مجلس مظالم، مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ی ظلم هایی که بدانان شده بود، رسیگی می شد
معاصی
گناهان، جمع معصیت
معهود
عهد شده، شناخته شده، معمول
مفتول
رشته ی دراز و باریک فلزّی، سیم
مقرنس
نوعی تزئین ساختمان است و آن این که اتاق ها و ایوان ها را به شکل های برجسته یا پلّه پلّه گچ بری کنند
مکاید
جمع مکیدت، مکرها، خدعه ها
ملتزمین
کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت میکنند، همراهان
مناعت
بلند نظر بودن، طبع عالی داشتن
منحوس
شوم، نامیمون، بداختر
مُنکَر
زشت، ناپسند
موجی شدن
تغییر در فعّالیّت سلول های عصبی که بر اثر دریافت صداهای بسیار شدید به وجود می آید و منجر به تشنّج، فراموشی و از دست دادن توانایی های حسّی می شود
موحش
وحشت آور، ترسناک
مهیّج
هیجان آور، برانگیزنده
میعاد
جای وعده، وعده گاه، زمان وعده
مینا
آبگینه، شیشه
مینو
بهشت
ماشی
رونده
مبتذل
بی ارزش،خوار و ناپسند،پست
مبدع
ابداع کننده،اختراع کننده
متاثّر
آزرده خاطر،اندوهگین،اثرپذیر
متبلور
بلورین
متمکّن
ثروتمند،توانا
مجال
فرصت،محل جولان
مِحَن
آزمایش ها،رنج ها،جمع محنت
مرآت
آینه
مرسل
ساده،فرستاده شده
مزبور
یاد شده،نوشته شده
مزیح
غیر جدی بودن،شوخی
مشیّت
خواست،اراده
مضایقت
سخت گرفتن
معاش
زندگی،اسباب و وسایل زندگی
معجر
سرپوش،روسری
معیّت
همراهی
مکارم
بزرگواری ها،نیکی ها،جمع مکرمت
مکیدت
فریب،مکر،خدعه،مفرد مکاید
منقَذ
رها شده،نجات یافته
منقِذ
رها کننده،نجات دهنده
منکِر
انکار کننده
مهابت
هیبت،بیم،ترس،شکوه،عظمت
موالات
دوستی و پیوستگی با کسی،پیروی کردن
میان
کمر
مؤانست
با هم انس و الفت داشتن
مئونت
هزینه ی زندگی
مآثر
اعمال پسندیده
مأوا
پناهگاه،جایگاه بودن
مبادرت
پیشی گرفتن در کاری
متاع
کالا
متبوع
پیروی شده،اطاعت شده
متلألی
درخشان،تابان
مثابه
جایگاه،منزلت،رتبه،درجه،مانند
مجامله
چرب زبانی،جمله پردازی،خوش آمدگویی
مرضیّ
مطبوع،مورد پسند،پسندیده
مَسّ
سایش،لمس کردن
مستغل
زمینی که در آن غله برداشت شود،خانه یا دکانی که اجاره دهند،ملک مورد اجاره
مستقل
آزاد،مختار
مسح
کشیدن دست تر بر سر و پاها در وضو
مسطور
نوشته شده و مکتوب
مستور
پوشیده شده
مسموع
شنیده شده،برآورده شده
مشعر
محل عبادت
مسلوب
سلب شده
مصلوب
به صلیب کشیده شده
مصون
محفوظ
مضایق
جمع مضیقه
مضیقه
تنگناها،تنگدستی
مطبوع
خوش آیند،دلپذیر
مظاهرت
پشتیبانی،حمایت
متأنی
درنگ کننده
معونت
کمک کردن،یاری رساندن
مَعین
پاک،صاف
مغازی
جنگ ها،حرب ها
مغلّظه
سخت،استوار گردیده
مُفاد
بهره یافته
مفاصا
پاک کردن
مفروز
جدا شده،ملکی که مرزهای آن مشخص شده باشد
ملتحمه
قسمت درونی پلک چشم
ملجأ
پناهگاه،جای امن
ملیح
نمکین
منسوب
نسبت داده شده،نامیده شده
منشآت
نامه ها
منصوب
نصب شده،برقرار شده،گماشته شده
مهلکه
ورطه