Level 2
Level 1

LESSON 1


53 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
proportion
نسبت ،درجه ،سهم ،قسمت ،قياس ،شباهت ،مقدار،قرينه ،متناسب کردن ،متقارن کردن
quota
سهم ، سهمیه
initial
،ابتدايى ،بدوى ،واقع در اغاز،اولين قسمت ،در اغاز قرار دادن ،نخستين حروف نام و نام خانوادگى را نوشتن ،پاراف کردن ،اغاز کردن
consequence
نتيجه منطقى ،اثر،برامد،دست اورد،پى امد , result , outcome , corollary
apparent
ظاهرى ،مشهود،پيدا،اشکار،ظاهر،معلوم ،وارث مسلم
diverse
متضاد،متنوع ،مخالف ،گوناگون ،مختلف ،متغير،متمايز
submit
تسليم کردن ،تسليم شدن ،تقديم داشتن ،ارائه دادن
indicate
نشان دادن ،نمايان ساختن ،اشاره کردن بر
significant
پر معنى ،مهم ،قابل توجه ،حاکى از،عمده ،معنى دار
sufficient
مکفى ،بس ،بسنده ،کافى ،شايسته
adjacent
همجوار ، همسایه ، نزدیک
Resolution
تصمیم ، حل ، قاطعیت ، تفکیک پذیری
marginal
حاشیه ، مرزی ، ناچیز
marginalize
مورد بی توجهی قرار دادن
contribution
کمک و همکاری
dimension
اندازه ، بعد ، جنبه
compatible
سازگار
chronic
مزمن ، پیوسته (ادامه دار)ا
collapse
آوار ، فرو ریختن ، جمع کردن
invoke
استناد کردن (به قانون)،به یاد آوردن
assume
فرض کردن ، پنداشتن ، به عهده گرقتن
conform
مطابقت کردن ، وفق دادن
compensate
جبران کردن ، تاوان دادن
Establish
To bring into existence. To create تأسيس کردن
sustain
ثابت ،تند،پايدار نگهداشتن ،نگهداشتن ،متحمل شدن ،تحمل کردن ،تقويت کردن ،حمايت کردن از
depreciate
مستهلک کردن ، کم بها شدن (در طی زمان)ا
perceive
درک کردن ،دريافتن ،مشاهده کردن ،ديدن ،ملاحظه کردن
discrete
جدا ، مجزا ، گسسته, seprate, distinct
encounter
رويارويى ،روياروى شدن ،برخورد،روبروشدن ،مواجه شدن
Suspend
To cause to stop for a period of time معلق کردن
maintain
حفظ کردن ، پشتیبانی کردن ، تامین کردن ، عقیده داشتن ، ادامه دادن
diminish
کاهش دادن ، کم کردن ، دست کم گرفتن ، خذف کردن
conduct
هدایت کردن ، انجام دادن ، رفتار
Estimate
To form an opinion about a value, size or amount using less than complete information تخمين زدن
allocate
منظور کردن ،تقسيم کردن ،تخصيص دادن ،اختصاص دادن ،معين کردن
emerge
بیرون آمدن ، ظاهر شدن ، خارج شدن
impose
dictate, require, compel, force upon تحمیل کردن
evoke
به یاد آوردن ، تداعی کردن
various
گوناگون ،مختلف ،چندتا،چندين ،جورواجو
evolve
تدریجا توسعه یافتن ، تکامل یافتن
distinguish
تميزدادن ،تشخيص دادن ،ديفرانسيل گرفتن ،ديدن ،مشهورکردن ،وجه تمايزقائل شدن
interact
متقابلا اثر کردن ،فعل و انفعال داخلى داشتن
demarcate
تعیین حدود کردن
orient
تعیین موقعیت،جهت دهی کردن(در شکل اسمی به معنای مشرق زمین)ا
attribute
مشخصه ،ويژگى ،نشان ،خواص ،شهرت ،افتخار،صفت ،نسبت دادن ،حمل کردن( بر)
integral
essential, intrinsic, constituent اساسی،ضروری
Express
To say clearly بيان کردن
identify
شناسائی کردن ، تشخیص دادن ، شناخت
expose
در معرض قراردادن ، فاش کردن ، لو دادن
exhibit
نمایش دادن ، عرضه کردن ، نشان دادن
smuggle
قاچاق کردن
ultimate
نهایی , final
crucial
بسیار مهم ، حیاتی , vital , essential