Level 19 Level 21
Level 20

آنتونی گیدنز


43 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
اولین اثر عمده ی گیدنز
سرمایه داری و نظریه ی اجتماعی مدرن
روی آوردن گیدنز به نظریه ی عام به چه دلیل بود؟
واکنشی بود به تجربه گرایی و علم گرایی که در جامعه شناسی آمریکایی و بریتانیایی حاکم بود
گیدنز تقسیم بندی اساسی در جامعه شناسی و نظریه ی اجتماعی را بر چه مبنا می داند؟
رویکرد عامل محور و رویکرد ساختار محور
از دید گیدنز کدام نظریه ها بر مبنای رویکرد عامل محور هستند؟
کنش متقابل نمادی و نظریه ی مبادله
از دید گیدنز کدام نظریه ها بر مبنای رویکرد ساختار محور هستند؟
ساختارگرایی آمریکایی و فرانسوی ( بلو و اشتراوس) مارکسیسم و کارکردگرایی
دوگانگی ساختار از دید گیدنز به چه معناست؟
ساختارهای اجتماعی هم وسیله کنش اند – کنش را ممکن می سازند – و هم خود به وسیله کنش اجتماعی بازتولید می شوند/ ساختارهای اجتماعی بیشتر نظمی مجازی هستند تا واقعیتی اجتماعی مجزای از فرد/ عاملیت و ساختار صرفا وجوه مختلف اعمال اجتماعی هستند و این تمایز، تمایزی تحلیلی است نه واقعی
نظم مجازی از دید گیدنز
ساختار به یک معنا در ذهن افراد وجود دارد، آنهم به منزله دانش عملی درباره اینکه چه قواعدی – فرایندها یا سنتهای مسلم فرض شده – و چه منابعی – امکانات مادی و اجتماعی برای انجام امور – برای رفتار اجتماعی در موقعیت های مختلف ضروری و مناسب است/
مثال برای دوگانگی ساختار
بازیکنان می دانند که چه قواعدی را باید به کار گرفت تا اجرای بازی بیسبال میسر شود، اما تنها از طریق عمل بازیکن هاست که این قواعد وارد جریان زندگی اجتماعی می شوند/ زبان از طریق کنش گفتار وجود دارد، اما در عین حال به منزله نوعی واقعیت مجازی نیز موجود است، زیرا در ذهن افراد و در عین حال جدای از آنان وجود دارد/ کنش گفتار از طریق زبان ممکن می شود، اما زبان به نوبه خود از طریق گفتار ما بازتولید می گردد
نظر گیدنز در مورد حیات اجتماعی چیست؟
آن را باید به مثابه فرآیندی در نظر گرفت که مفهوم کلیدی آن عمل اجتماعی است و دارای دو جنبه ی عاملانه و ساختاری است
نظر گیدنز در مورد جوامع
جوامع سیستم های ارگانیکی یا مکانیکی نیستند، بلکه اعمال بعضا نهادینه شده ای هستند که همواره از طریق کنش فردی توام با باز اندیشی ممکن شده اند.
نقد گیدنز به رویکردهای تکاملی به تاریخ
رفتار فرد را به لحاظ ساختاری تعیین شده می انگارند
رویکرد مبتنی بر گشودگی و تضاد گیدنز به تاریخ به چه معناست؟
تببین زندگی اجتماعی و تاریخ نیازمند اشاره به جوانب محدود به زمان و مکان عمل اجتماعی، اشاره به سوژه های قابل شناسایی و اصل تامل و باز اندیشی و اشاره به نقش قدرت در شکل دادن به قواعد و منابع است/ لازم است که رویکرد فرآیندوار به زندگی اجتماعی جایگزین اراده گرایی و تعین گرایی ساختاری بشود. .
مفهومی که جایگاه محوری در تحلیل اجتماعی کلان گیدنز دارد و بخش کلیدی نظریه ی کنش و کنشگر انسانی اوست؟
بازاندیشی/ این مفهوم مشخصه ی کلیدی جوامع مدرن است
نظر گیدنز در مورد کنش گران اجتماعی
آن ها صرفا خود را با هنجارها و عرف اجتماعی وفق نمی دهند، بلکه کنش آن ها حاوی دانش عملی از جهانشان و قابلیت تامل در شرایط کنش شان و به کار گرفتن این دانش در رفتارشان است. انسان ها، عاملانی مطلع، اهل بازاندیشی و صاحب مهارت اند
نیروی محرکه ی مدرنیته از دید گیدنز چیست؟
تولید و گنجاندن مستمر دانش جدید در فعالیت های نهادی
مشخصه ی کلیدی نهاد های مدرن از دید گیدنز چیست؟
پذیرش و گنجاندن اعمالی که هدفشان کسب دانش درباره ی کارکرد آن هاست تا بدین وسیله عملکرد نهادیشان افزایش یابد
از دید گیدنز امنیت هستی شناختی کنش گر به چه معناست؟
اینکه مفهومی از جهان و مردمی که درآن هستند در لحظات و روزهای متوالی کمابیش یکسان باقی می ماند
از دید گیدنز و برمبنای نظریه ی ساختاربندی قلمرو پژوهش اساسی علوم اجتماعی چیست؟
کردارهای اجتماعی سامان یافته در زمان و مکان
دو جنبه اساسی بازاندیشی مدرن
اول فرایند بازاندیشی در سطح نهادی و بین فردی/ دوم تعامل یا بازخورد پیوسته میان این دو سطح- یعنی دانش تخصصی که در نهادها تولید می شود هم در اعمال نهادی و هم در اعمال فردی به کار گرفته می شوند – نهادهایی مانند دانشگاه، خدمات اجتماعی، و روانپزشکی درباره زندگی صمیمی دانش تولید کرده و به زندگی صمیمی روزمره شکل می دهند
نگرش گیدنز به آینده
خوشبینانه به سبب وجود بازاندیشی/ نگرانی از بابت تشدید بازاندیشی و خطرات اجتماعی آن/ دیدن مدرنیته متاخر به مثابه نیرویی ویرانگر که قابل کنترل نیست/ امیدوار بودن با امید اتوپیایی واقع گرایی زیرا بشر می خواهد کنترل نیروی مدرنیته را به دست بگیرد
کتاب گیدنز که در آن نظریه ساختاربندی را مطرح کرد؟
ساختمان جامعه - رئوس نظریه عاملیت
نظریه ساختاربندی گیدنز تحت تاثیر کدام متفکر کلاسیک بود؟
مارکس و ایده‌اش مبنی بر اینکه انسان‌ها تاریخ را می‌سازند اما نه به دلخواه خودشان، بلکه تحت شرایطی که از گذشته به آنها به میراث رسیده است
نقطه تاکید گیدنز در نظریه ساختاربندی به جای عاملیت و ساختار چه بود؟
عملکردهای اجتماعی تکرارشونده، که در راستای زمان و مکان سامان می‌گیرند
ایده گیدنز درباره ساختاربندی
عاملیت و ساختار را نمی‌توان جدا از هم تصور کرد، آنها دو روی یک سکه‌اند. عاملیت و ساختار یک پدیده دوگانه‌اند، هر کنش اجتماعی دربرگیرنده ساختاری است و هر ساختاری به کنش اجتماعی نیاز دارد.
فعالیت‌های انسانی را از نظر گیدنز چه چیزی به وجود می‌آورد؟
این فعالیت‌ها را نه آگاهی ایجاد می‌کند، نه ساخت اجتماعی واقعیت و نه ساختار اجتماعی. بلکه انسان‌ها ضمن ابراز وجود به عنوان کنشگر درگیر فعالیت شده و از طریق همین فعالیت هم آگاهی و هم ساختار ایجاد می‌شوند
گیدنز عامل انسانی را چگونه می‌بیند؟
به نظر وی عامل انسانی اندیشه، فعالیت و زمینه‌های مادی واجتماعی خود را پیوسته بازنگری کرده و در آن بازاندیشی می‌کند،وی در جستجوی احساس امنیت جهانش را عقلانی می‌سازد
منظور گیدنز از عقلانیت چیست؟
کنشگر انسانی در جستجوی احساس امنیت پیوسته سعی دارد تا جهانش را عقلانی سازد. منظور از عقلانیت، تحول رویه‌های روزمره‌ای است که هم به کنشگران احساس امنیت داده و هم آنها را قادر می‌سازد تا به گونه‌ای کارآمدتر با جهان اجتماعی خود برخورد کنند
آیا تنها متغیر مورد نظر گیدنز در عاملیت، عقلانیت است؟
خیر. کنشگران به جز عقلانیت، انگیزش‌هایی نیز برای کنش دارند و این انگیزش‍ها خواستها و آرزوهایی هستند که کنش را برمی‌انگیزند - اینها امکانات بالقوه کنش هستند
دو نوع آگاهی از دید گیدنز
آگاهی گفتاری و عملی /
منظور گیدنز از آگاهی گفتاری یا Discursive
آگاهی گفتاری مستلزم توانایی توصیف کنش‌ها با واژه‌هاست
منظور گیدنز از آگاهی عملی
مستلزم کنش‌هایی است که کنشگران بدیهی می‌انگارند بی‌آنکه بتوانند این کنش‌ها را با واژه‌ها بیان کنند - این آگاهی برای نظریه ساختاربندی اهمیت ویژه دارد و منعکس‌کننده توجه خاص گیدنز به کردارها و نه گفتارهای انسانهاست
عاملیت از نظر گیدنز
همان چیزی که عامل اجتماعی انجام می‌دهد. در مرکز نظریه وی قرار دارد. لزوما با نیت پیوند ندارد و ای بسا بسیاری از کنش‌های عاملان به نتایجی منجر می‌شوند که با نیت‌های آنها تفاوت دارد. همین فاصله میان عاملیت و نیت ما را به ساختار می‌رساند. عاملیت یعنی عامل اجتماعی قدرت دارد تا بر جهان تاثیر بگذارد. کنشگری که نمی‌تواند تاثیر بگذارد، دیگر عامل نیست.
نسبت میان قدرت و ذهنیت در نظریه ساختاربندی گیدنز
قدرت بر ذهنیت تقدم منطقی دارد، زیرا کنش مستلزم قدرت یا توانایی تغییر شکل موقعیت است.
نسبت نظریه ساختاربندی گیدنز با نظریه پدیدارشناسی و کارکردگرایی ساختاری
نظریه ساختاربندی گیدنز برای کنشگر قدرت قائل است و با نظریه‌هایی که به نیت کنشگر (پدیدارشناسی) یا ساختاربیرونی (کارکردگرایی ساختاری) اهمیت می‌دهند، مخالف است
ساختار از نظر گیدنز
صفات ساختاردهنده‌ای (قواعد و منابع) که اجازه می‌دهد عملکردهای اجتماعی مشابه و قابل تشخیص در راستای زمان و مکان وجود داشته باشد و به این عملکردها صورت نظامداری می‌بخشد.
آیا از نظر گیدنز خود ساختارها در زمان و مکان وجود دارند؟
خیر. وجود قواعد و منابع است که ساختار را امکانپذیر می‌سازد. این پدیده‌های اجتماعی‌اند که قابلیت ساختارمند شدن دارند. ساختار تنها از طریق رفتار بشری وجود دارد.
تعریف گیدنز از ساختار چه نسبتی با تعریف دورکیمی برقرار می‌کند؟
تعریفی بسیار غیرمعمول و متفاوت است. ساختار را برخلاف دورکیم خارج از کنش بشری نمی‌بیند. ساختار از دیدگاه گیدنز یک چهارچوب مانند ستون‌های ساختمان یا اسکلت بدن نیست
نقد گیدنز بر نگاه ساختاری جامعه‌شناسان قبلی
اول آنکه درباره اهمیت الزام‌آور ساختار غلو شده است. دوم آنکه این واقعیت که ساختار می‌تواند توانایی‌بخش باشد، نادیده گرفته شده است
تفاوت نگاه گیدنز و وبر در غلبه ساختارها بر کنشگران
گیدنز می‌کوشد از تصویر قفس آهنین وبری فاصله بگیرد. به زعم وی، اینکه کنشگران نظارت خود بر ساختارها را از دست بدهند، قابل اجتناب است
مفهوم جامعه‌شناسی متعارف از ساختار، به کدام مفهوم گیدنز نزدیک است؟
مفهوم نظام
نظام اجتماعی از دید گیدنز
عملکردهای اجتماعی بازتولید شده یا روابط بازتولید شده میان کنشگران یا جمع‌هایی که به صورت عملکردهای اجتماعی با قاعده سازمان گرفته‌اند
نظام اجتماعی از دید گیدنز چه نسبتی با نیت‌ برقرار می‌کند؟
ممکن است برخی از نظام‌های اجتماعی محصول کنش نیتمند باشند، اما این نظام‌ها غالبا پیامدهای پیش‌بینی نشده‌ی کنش‌های انسانی‌اند
تعریف نهاد از دید گیدنز
مجموعه‌هایی از عملکردها/ چهار نهاد اصلی عبارتند از نظم‌های نمادین، نهادهای سیاسی، نهادهای اقتصادی و قانون