Level 7 Level 9
Level 8

یورگن هابرماس و مارکسیسم انتقادی


93 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
مکتب فرانکفورت
گروهی از فیلسوفان، جامعه شناسان و مورخان که طی سال های پایانی دهه 1920 تا 1935 در موسسه تحقیقات اجتماعی در فرانکفورت با یکدیگر کار می کردند
دوره زندگی هابرماس
متولد 1929 در دوسلدورف، اخذ دکترا در 1961 از ماربورگ آلمان
جامعه از نظر نظریه انتقادی
یک کل اجتماعی در حال تحول تاریخی
هدف نظریه انتقادی
فهم و تغییر جامعه
هدف اولیه مکتب فرانکفورت که هابرماس بدان بازگشت
تلفیق فلسفه و علم تجربی برای نقد اخلاقی و تغییر اجتماعی
مخالفت هابرماس با این جنبه از نظریات مکتب فرانکفورت
جهش نظریه انتقادی از تحلیل تجربی به تحلیل فلسفی و زیبایی شناختی
هابرماس برای از سرگیری نقد اجتماعی به این امر رو آورد
بازسازی مارکسیسم
سه دلیل هابرماس برای بازسازی مارکسیسم
مارکسیستم یا نظریه انتقادی تجلی ای از خرد است و نه ایدئولوژی/ بنیان های مفهومی مارکسیسم معیوب اند و نمی تواند وقوع انقلاب در شرق، عدم وقوع آن در غرب، ظهور فاشیسم و ظهور نهضت های اجتماعی جدید را تبیین کند/ تحلیل مارکسیستی از سرمایه داری دیگر قادر به تشریح پویش های عمده جهان امروز نیست
نگرش مارکس به بی طرفی علم
مارکس برخلاف علم طبیعی ایده آل کنت و دورکیم، یا بی طرفی ارزشی وبر، نظریه اجتماعی را متعهد به آزادسازی بشر می دانست/ هدف نظریه آشکار کردن تضاد در جامعه بود/ نظریه می بایست از طریق اصلاح دیدگاه های عاملان تغییر، خود عامل تغییر باشد
غایت کنش ارتباطی از دید هابرماس
دستیابی به تفاهم ارتباطی
مبنای مارکس کار بود. هابرماس مبنای خود را بر چه قرار داد؟
ارتباط
هدف سیاسی هابرماس
ایجاد جامعه ای که در آن ارتباط تحریف نشده – کنش ارتباطی – برقرار گردد.
قضیه اساسی عقلانیت هابرماس از کدام متفکران ایده گرفته است؟
مارکس و وبر
تفاوت و شباهت هابرماس و اسلافش در امید اجتماعی؟
هابرماس امیدهای اجتماعی بلندپروازانه نداشت اما نسبت به هورکهایمر و آدورنو خوشبین تر بود/ هدف وی آن بود که ایمان اتوپیایی مدرن به قدرت سودمند خرد را از نو زنده کند/ در صورتی که آدورنو و هورکهایمر جهان مدرن را غیرعقلانی دانسته و از رویای روشنگری مبنی بر آنکه خرد می تواند به آزادی بشر کمک کند دست کشیدند
مبنای نقد درونی از دید مکتب فرانکفورت چه بود؟
آرمان های اجتماعی که به نهادها و حاکمیت سیاسی مشروعیت می بخشید/ نقد درونی تناقضات میان واقعیت و ایده آل های اجتماعی را به منظور برانگیختن آگاهی انتقادی آشکار می کند
چرا مکتب فرانکفورت پس از مدتی آرمان نقد درونی را رها کرد؟
چون ارزش های دموکراتیک لیبرال تمدن مدرن، در مواجهه با فاشیسم در حال زوال بود و نیروی خرد و آرمان های آزادی، برابری و عدالت ضعیف شده بودند و در مشروعیت بخشی به جهان مدرن نقشی فرعی ایفا می کردند
مکتب فرانکفورت چه چیزی را جایگزین نقد درونی کرد؟
دفاع از خرد انتقادی فلسفی انتزاعی
انواع علایقی که از دید هابرماس توسط رسانه ها بسط می یابد کدام اند؟
علاقه ی فنی/ علاقه ی عملی/ علاقه ی رهایی بخش
علاقه ی فنی هابرماس از طریق کدام رسانه بسط پیدا می کند؟
از طریق کار
علاقه ی عملی مورد نظر هابرماس را توضیح دهید و بگوید از طریق کدام رسانه بسط می یابد؟
از طریق زبان و منجر به علوم هرمونتیک می گردد و به کنش متقابل انسان ها می پردازد/ این علاقه منجر به شکل گیری علاقه ی رهایی بخش می گردد
علم هرمونتیک به چه معناست؟
علم تفسیری است / به مفهم بخشیدن به چیزی که مردم می گویند و فکر می کنند و ارتباط آن با کنش های آن ها می پردازد،
کدام نظریه ها می توانند هرمونتیک باشند؟
کنش متقابل نمادین/ روش شناسی مردم نگار/ تحلیل ساختارگرایانه ی فرهنگ و پسامدرنیسم
متفکر برجسته ی هرمونتیک کیست؟
گادامر
نقد هابرماس به گادامر
این انحراف ایدئولوژیک که مردم می توانند در فهم متقابل یکدیگربه طور نظام یافته ای دچار خطا شوند و کنش های متقابلشان تحت ساختارهای اجتماعی گمراه شود را در نظر نگرفته بود
علاقه ی رهایی بخش هابرماس چیست و با چه رسانه ای بسط می یابد؟
کنش متقابل و ارتباط را از عناصر منحرف کننده ی آن رهایی می بخشد و منجر به ظهور علوم انتقادی می شود و رسانه ای که آن را بسط می دهد قدرت است
کارکرد علم انتقادی مورد نظر هابرماس چیست؟
این علم که الگوی آن روانشناسی است انحراف های موجود در کنش متقابل و ارتباط را آشکار می سازد و به تصحیح آن کمک می کند
تعیین کنندگی اقتصاد از دید هابرماس
سطح اقتصادی شکل بندی اجتماعی تنها در مراحل اولیه ی سرمایه داری مسلط است
دیدگاه هابرماس در مورد سرکوب در جوامع
میزان سرکوب لازم در جوامع و طبقات اجتماعی مختلف فرق دارد/ سرکوب لازم برای زنده ماندن و استمرار بقا در نهادهای اجتماعی متضمن انحراف ارتباط و کنش متقابل است/ روند تکاملی رو به سوی سرکوب و انحراف کمتر است
هابرماس در الگوی تکامل فردی به کدام مسائل می پردازد
استقلال و خودمختاری فزاینده ی شخصیت/ افزایش توانایی انجام دادن داوری های اخلاقی و عمل کردن بر اساس آن/ جهان شمولی رشد نظام های اخلاقی و حقوقی
هابرماس مشخصه ی سرمایه داری مدرن را چه می داند؟
سیطره ی دولت بر اقتصاد و سایر عرصه های حیات اجتماعی
از نظر هابرماس کدام موارد می تواند منجر به نوعی " ناکجا آباد منفی " گردد؟
مداخله ی دولت و متعاقب آن رشد خرد ابزاری
واژه ی بحران در نظرات هابرماس به چه معناست؟
در اشاره به نوعی تغییر در نظام به کار می رود که چنانچه در سطح یکپارچگی اجتماعی تجربه شود تهدیدی برای هویت فرد محسوب می شود
سه بحران شایع از دید هابرماس در سرمایه داری کدام اند؟
بحران اقتصادی/ بحران عقلانیت/ بحران انگیزه
بحران عقلانیت از دید هابرماس چگونه بوجود می آید؟
تلاش برای حل بحران اقتصادی موجب دخالت فزاینده ی دولت باعث بحران عقلانیت می گردد/ نوعی بحران نظام است که ریشه در ناتوانی دولت برای آشتی دادن منافع متفاوت و متضاد سرمایه ی خصوصی نهفته است/ می تواند منجر به بحران مشروعیت شود
بحران انگیزه از دید هابرماس چگونه بوجود می آید؟
اگر بتوان بحران عقلانیت را در خرده نظام سیاسی مهار کرد، صحنه به خرده نظام اجتماعی- فرهنگی تغییر می کند و سومین نوع بحران، یعنی بحران انگیزه بروز پیدا می کند
پیامدهای بحران انگیزه از دید هابرماس چیست؟
از بین رفتن انگیزه های مردم جهت مشارکت در نظام، از بین رفتن انگیزه ی اقتصادی همراه با اخلاق کار/ کالایی شدن روابط شخصی/ تجاری شدن فرهنگ و سیاست/ نسبی شدن اجتماعی/ افزایش نقش بوروکراسی در کل حیات اجتماعی/ کار و کوشش بی پاداش و پاداش بی کار و کوشش/ مشاغل پوچ
هابرماس برخلاف مارکس عامل اصلی فروپاشی اجتماعی را چه می داند؟
بحران مشروعیت و انگیزش نه اقتصادی
مفهوم سیستم از دید هابرماس
در جریان توسعه اجتماعی، فشارهای جمعیت، تماس های میان جامعه ای، نوآوری های تکنولوژیکی و جنگ ها نیاز به سازماندهی فعالیت ها و منابع پیچیده را به کمک ساختارهای اداری دیوانسالار و از لحاظ کارکردی متمایز به وجود می آورند/ منظور از جامعه در سطح سیستم ها، این ساختارهاست/عرصه ی عقلانیت ابزاری است/ عناصر اصلی پول و قدرت/ همه ی جوامع از سرمایه داری تا سوسیالیستی را در نظر گرفته است/ در سطح سیستم بر کنترل ابزاری و کارآمدی تاکید می شود
حاصل سیطره ی سرمایه داری متاخر بر زیست جهان از دید هابرماس چیست؟
شی گشتگی/بیگانگی/از دست رفتن معنا/ تزلزل هویت جمعی/ بیهنجاری
مفهوم زیست جهان از دید هابرماس
زیربنای جهان بینی و کنش های ما است/ افق دید و بینش زمینه ساز کنش های اجتماعی و آگاهی را فراهم می کند/ نمی توان از زیست جهان خارج شد/ قیودی است که بسیاری از کنش های ما را بدون آگاهی از پشت سر هدایت می کند/ مخزن دانش می باشد که از نسلی به نسل دیگر در حرکت است/ درک ما از جهان را جهت، انسجام وهدایت می کند/ بستر عمل ارتباطی و تفهمی است/د
نسبت جهان بینی به زیست جهان مانند چیست؟
خودآگاه به ناخودآگاه فروید
انواع کنش از دید هابرماس
کنش ابزاری/ کنش استراتژیک/ کنش ارتباطی
کنش هایی که از دید هابرماس در جستجوی موفقیت هستند
کنش ابزاری و کنش استراتژیک
کنش غیراجتماعی از دید هابرماس کدام است؟
کنش ابزاری
کنش ارتباطی از دید هابرماس چیست؟
کنش اجتماعی در جستجوی تفاهم
هدف هابرماس از نظریه ی کنش ارتباطی چیست؟
واژگون سازی فردگرایی مونولوگ محور نظریه های لیبرالی و فایده گرا در باب جامعه/ رسیدن به وفاق، غایت نهایی گفتار آدمیست
رهایی زیست جهان از سیطره ی سیستم چگونه ممکن است؟
از طریق کنش ارتباطی ممکن است و بستر مناسب آن را در شرایط ایده آل گفتگو در حوزه ی عمومی می داند
شرایط گفتگوی ایده آل از دید هابرماس چیست؟
ادعای ناقص بودن فهم من/ قبول تفاوت ها/ منطق در گفتگو/ رسیدن به خرد دسته جمعی
حوزه ی عمومی از دید هابرماس
حوزه ی عمومی و جامعه ی مدنی، حوزه ای بین حکومت و خانواده است
حوزه ی عمومی از دید هابرماس چگونه شکل گرفت؟
بورژوازی قرن 19 برای پیشبرد منافعش زمینه ی توسعه ی حوزه ی عمومی را فراهم کرد/ اما این حوزه توسط رسانه ها، ایدئولوژی پوزیتویسم و آگاهی فن سالارانه، سازمان های بزرگ چند ملیتی و دولت یا به طور کل از طریق سیستم و عقلانیت ابزاری و استراتژی محدود می شود و خرد و عقلانیت ارتباطی سرکوب می شود
انتقادهای اصلی نظریه انتقادی
انتقاد به نظریه مارکسیستی/ انتقاد به اثباتگرایان/ انتقاد از جامعه شناسی/ انتقاد از جامعه مدرن/ انتقاد از فرهنگ
انتقاد نظریه انتقادی به نظریه مارکسیستی
جبرگرایی اقتصادی و مارکسیسم مکانیکی تفسیری بسیار مکانیکی از آثار مارکس به دست میدهد / نظریه مارکسیتی باید به جنبه های دیگر زندگی اجتماعی به جز اقتصاد نیز توجه کند
انتقاد نظریه انتقادی به اثباتگرایی
اثباتگرایی گرایش به چیزواره کردن جهان اجتماعی دارد و آن را به سان یک فراگرد طبیعی می نگرد – بهتر است به فعالیت انسانی و تاثیر این فعالیت ها بر ساختارهای اجتماعی تاکید شود/ اثباتگرایی کنشگران را نادیده گرفته و آنها را منفعل می داند – قوانین عام علمی را نمی توان بی چون و چرا در مورد انسان ها به کار برد/ اثباتگرایی تنها به وسایل نیل به اهداف می پردازد و اهداف را بررسی نمی کند پس ذاتا محافظه کار است – باید نظریه را به عمل مرتبط ساخت
انتقاد نظریه انتقادی به جامعه شناسی
علم گرایی و قراردادن روش علمی به مثابه هدف/ پذیرش وضع موجود/ فراموش کردن یاری ستمدیدگان/تقلیل هر چیز بشری به متغیرهای اجتماعی و بی توجهی به رابطه فرد با جامعه
انتقاد نظریه انتقادی به جامعه مدرن
سرکوب فرهنگی فرد در جامعه مدرن/ جایگزین شدن استثمار اقتصادی با سرکوب ناشی از عقلانیت – ایده گرفته از وبر/ رایج شدن تفکر تکنوکراتیک با هدف خدمت به سلطه گر و نه آزادی مردم از بند سلطه/
تفکر تکنوکراتیک یا عقلانیت صوری از نظر وبر و فرانکفورتی ها
به مساله کارآمدترین وسایل برای رسیدن به هر مقصودی توجه دارد/ نازیسم و آشویتس نمونه های آن
خرد یا عقلانیت ذاتی از نظر فرانکفورتی ها
مایه امیدواری جامعه/ مستلزم ارزیابی وسایل برحسب فرجامین ارزش های انسانی، عدالت، صلح و شادمانی است/
عدم عقلانیت عقلانیت یا عدم عقلانیت عقلانیت صوری
عقلانیت ظاهری زندگی مدرن که در واقع غیرعقلانی است/ جهان عقلانی نابودکننده افراد و نیازها و توانایی هایشان است/ صلح تنها از طریق تهدید همیشگی جنگ حفظ می شود/ با وجود امکانات گسترده مردم فقیر، استثمارشده، سرکوب شده و ناتوان از بروز استعدادهایشان هستند
انتقاد اصلی مارکوزه
انتقاد به تکنولوژی نوین/ تکنولوژی به توتالیتاریسم راه می برد/ به روش های موثرتر و دلخوش کننده تر نظارت خارجی بر افراد منجر می شود/ مثل کاربرد تلویزیون برای اجتماعی کردن و ساکت کردن مردم یا ورزش های توده ای یا سوءاستفاده از سکس/ تکنولوژی در جهان مدرن بی طرف نیست/ وسیله ای برای تسلط بر مردم و در خدمت سرکوب فردیت است/ افراد توانایی تفکر انتقادی و منفی درباره جامعه را از دست می دهند/
آیا مارکوزه تکنولوژی را ذاتا مخرب می داند؟
خیر. مثل مارکس معتقد است که می توان تکنولوژی را برای ساختن یک جامعه بهتر به کار بست
انتقادهای نظریه فرانکفورت از فرهنگ
صنعتی شدن فرهنگ/ کنترل فرهنگ توسط ساختارهای عقلانی و دیوانسالارانه جدید مثل شبکه های تلویزیونی/ تولید فرهنگ توده ای توسط صنعت فرهنگ/ تولید فرهنگ جهت داده شده، غیرخودجوش، چیزواره شده و ساختگی/ فرهنگ دروغین با تاثیر ساکت کننده، سرکوبگر و خرف کننده/ تولید صنعت دانش/
خدمات عمده نظریه انتقادی
ذهنگرایی و بیرون کشیدن مارکسیسم از تمرکز بر ساختارهای اقتصادی/ تاکید بر دیالکتیک و اینکه باید به روابط متقابل سطوح گوناگون واقعیت اجتماعی پرداخت/
مشروع سازی از دید هابرماس
یک نظام فکری که نظام سیاسی آن را ایجاد می کند و از جهت نظری با یک نظام دیگر تقویت می شود تا از نظام موجود پشتیبانی شود/ این نظام های فکری به وضع موجود مشروعیت می بخشند/
آنچه نظریه فرانکفورت از فروید بیرون کشید
یک ساختار روانشناختی که در نظریه هایشان با آن کار کنند/ یک نوع ادراک آسیب شناختی روانی که به آنها اجازه داد تا تاثیر منفی جامعه نوین و عدم توفیق این جامعه را در پروراندن آگاهی انقلابی، درک کنند/ امکانات آزادسازی روانی
امیدی که نظریه فرانکفورت از فروید بیرون می کشد
هر چند که مردم تحت نظارت و آغشته به نیازهای کاذب هستند اما لیبیدویی به آنها عطا شده است که سرچشمه بنیادی عمل خلاقانه بوده و می توانند با آن صورت های عمده تسلط را براندازند
دیالکتیک در نظریه انتقادی
در کلی ترین سطح آن، به معنای تاکید بر جامعیت اجتماعی است/ هیچ یک از جنبه های زندگی اجتماعی را نمی توان بدون ارتباط آن با کل تاریخی و ساختار اجتماعی به عنوان یک هستی جهانی درک کرد/ باید به روابط متقابل سطوح گوناگون واقعیت اجتماعی پرداخت که مهمترین آنها عبارتند از آگاهی فردی، روساختار فرهنگی و ساختار اقتصادی/ هیچ یک از اجزای سازنده زندگی اجتماعی را نباید جدا از اجزای دیگر بررسی کرد
اثبات حقیقت از دید فرانکفورتی ها
زمانی رخ می دهد که مردمی که قربانی ارتباطات گمراه کننده شده اند افکار نظریه انتقادی را اتخاذ کنند و آنها را برای رهاسازی خود از چنگ نظام به کار بندند/ آزمون نهایی افکار فرانکفورتی ها میزان پذیرش و کاربرد عملی این افکار است/ اندیشمندان انتقادی دغدغه رابطه میان نظریه و عمل را دارند
نظام معرفتی تحلیلی یا علمی از نظر هابرماس
علم تحلیلی یا نظام علمی اثبات گرایانه و کلاسیک/ منفعت حاکم بر این نظام: نظارت فنی که می تواند در مورد محیط، جوامع دیگر و مردم جامعه به کار بسته شود/ در خدمت پیشبرد نظارت سرکوبگر
نظام معرفتی دانش انسان دوستانه از نظر هابرماس
منفعت حاکم بر آن: فهم جهان/ نه سرکوبگر و نه آزادی بخش
نظام معرفتی دانش انتقادی از نظر هابرماس
منفعت حاکم: رهاسازی بشر/
کنش وسیله ای و کنش استراتژیک از دید هابرماس
کنش وسیله ای به کنشگر واحدی راجع است که به گونه ای حسابگرانه مناسبترین وسایل را برای رسیدن به هدف برمی گزیند/ کنش استراتژیک به عمل دو یا چند فرد راجع است که در تعقیب یک هدف، کنش معقولانه و هدفدارشان را هماهنگ می کنن/ هدف هر دو کنش وسیله ای و استراتژیک، چیرگی وسیله ای است.
کنش ارتباطی از دید هابرماس
هدف آن دستیابی به تفاهم ارتباطی است/ افراد دخیل در کنش ارتباطی دربند موفقیت شخصی شان نیستند، بلکه هدف هایشان را در شرایطی تعقیب می کنند که بتوانند برنامه های کنشی شان را بر مبنای تعریف هایی از موقعیت مشترک، هماهنگ سازند
راه حل مساله عقلانیت کنش معقول از نظر هابرماس
عقلانیت کنش ارتباطی/ که مستلزم رهاسازی و رفع محدودیت های ارتباطی است/ دو عامل اصلی تحریف ارتباط مشروعیت سازی و ایدئولوژی است که باید رفع شود/ نقطه پایان فراگرد تکاملی مورد نظر هابرماس یک جامعه عقلانی است که نظامی ارتباطی دارد که در آن افکار آزادانه ارائه می شوند و در برابر انتقاد حق دفاع دارند
معیارهای موقعیت گفتاری آرمانی هابرماس
بیانات گوینده قابل درک و فهم باشد/ قضایای گوینده باید حقیقت داشته باشند – یعنی او باید درباره موضوع بحث دانش موثقی را ارائه کند/ گوینده باید در طرح قضایایش صادق باشد/ گوینده حق دارد که قضایای خود را به زبان آورد حتی اگر در طرح این قضایا صادق نباشد/ توافق زمانی به دست می آید که همه این داعیه های اعتبار مطرح و پذیرفته شوند
علاقه های شناختی تکنیکی از دید هابرماس
علاقه شناختی تکنیکی| علوم تجربی- تحلیلی| افزایش کنترل بر طبیعت و جامعه/ نشانگر میل به آزاد کردن خود از محدودیت های طبیعت تا بتوانیم خودراهبر باشیم/
علاقه های شناختی عملی از دید هابرماس
علاقه شناختی عملی | علوم تاریخی- تفسیری – فرهنگی| روشن ساختن معنای متون، کنش ها و رویدادهای اجتماعی تا درک متقابل افزایش یابد|نشانگر تمایل به از میان بردن انسدادها در تعاملات تا ارتباطات باز و آزاد شوند/ به ارتباط زبانی توجه نشان می دهد/
علاقه شناختی رهایی بخش از دید هابرماس
علاقه شناختی رهایی بخش/ علوم انتقادی مثل مارکسیسم و روانکاوی/ شناسایی قیدوبندهای غیرضروری درونی و بیرونی به امید افزایش خودآیینی/
مسئله اصلی هابرماس در نظریه کنش ارتباطی
دستیابی به اجماع عاری از زور و مبتنی بر استدلال در جامعه/ اجماعی که توسط نیروی خرد حاصل شده/ مستلزم وضعیت آرمانی گفتار است/ وضعیتی که در آن طرفین گفت و گوی عمومی در وضعیتی برابر و خودآیین قرار دارند/
چرا به نظر هابرماس ماتریالیسم تاریخی باید از سوی نظریه انتقادی کنار گذاشته شود؟
زیرا ماتریالیسم تاریخی قادر به درک وابستگی متقابل اقتصاد، دولت و فرهنگ در جامعه سرمایه داری متاخر نیست/ هابرماس اعلام کرد که تنها در جوامع سرمایه داری لیبرال – تقریبا از نیمه دوم قرن نوزده تا نیمه اول قرن بیست – است که روابط تولید، شکل اقتصادی مستقیمی را پذیرفته یا اقتصاد بنیانی برای صورت بندیهای نهادی را تشکیل می دهد/ در سایر جوامع، قلمروهای غیراقتصادی دسترسی به وسایل تولید را کنترل، توزیع ثروت را تعیین، و صورت های غالب هویت و انسجام اجتماعی را تعریف می کنند
تکامل اجتماعی از نظر هابرماس چگونه رخ می دهد؟
در دو سطح رشد علمی – فنی – اداری / و پیشرفت و ارتقا اخلاقی/
پیشرفت علمی - فنی - اداری از دید هابرماس
شامل فرایند عقلانی شدن اقتصاد، فناوری و دیوانسالاری
پیشرفت اخلاقی از دید هابرماس
ایده گرفته از روانشناسی رشد پیاژه و نظریه رشد اخلاقی کولبرگ/ همانطور که کودک از مرحله یکی بودن با جهان به مرحله تفکر انتقادی می رسد، تفکر اخلاقی نیز دستخوش پیشرفتی از اندیشه اسطوره ای به اخلاق عام نگری و نگرش تامل گرا و انتقادی غرب است
چرا هابرماس نظریه بحران مشروعیت را مطرح کرد؟
تا بتواند تحولات اجتماعی جدید پس از 1960 را توضیح بدهد/ در این دوره بحران اقتصادی از اقتصاد به دولت و فرهنگ منتقل شده بود/ محورهای کلیدی تضاد مسائل حقوق اجتماعی کیفیت زندگی، حفاظت از محیط زیست، حفظ انسجام اجتماعی، کنترل تصمیم گیری های محلی درباره آموزش و بهداشت، مشروعیت بخشی فرهنگی و دموکراسی اجتماعی بودند/
دلیل ایجاد بحران مشروعیت از نظر هابرماس
دولت باید ضرورت های متناقض تضمین رشد سرمایه داران را در عین حفظ منافع مردم براورده سازد/ حمایت دولت از منافع خاص مالکان و مدیران و تناقض آن با منافع عموم مردم/
ایدئولوژی فن سالارانه از دید هابرماس
بهترین راه حل دولت برای عبور از بحران مشروعیت/ بازتعریف سیاست در قالب مسائل فنی – اداری که حل آن وظیفه متخصصان است و تقلیل حضور مردم به رای گیری های دوره ای/ بحران مشروعیت تنها زمانی مسئله ساز خواهد شد که با بحران انگیزش توام شود
منظور از بحران انگیزش از دید هابرماس چیست؟
نهادهای اجتماعی هنگامی به شیوه ای موثر عمل می کنند که انسان ها واجد مجموعه مناسبی از باورها، انگیزه ها و ارزش ها باشند/ در جوامع سرمایه داری متاخر، زندگی ما حول کار، خانواده، مصرف گرایی متمرکز است/ این ارزش ها در سنت های یهودی – مسیحی و سکولارلیبرالی ریشه دارند که امروزه با سکولار شدن، دولت سالاری، دیوانی شدن و نهضت های دموکراتیک تضعیف شده اند/
دو نتیجه ممکن بحران انگیزش از دید هابرماس
استوار کردن نظم نهادی اجتماعی بر شالوده ای فن سالارانه: افراد در ازای پاداش های مادی مانند امنیت، نظم و منزلت قواعد اجتماعی و سیاست های نهادی را می پذیرند بی آنکه این هنجارها را با ارزش های ذاتی مانند عدالت و آزادی توجیه کنند/ دوم آنکه جوامع غربی به سمت دموکراسی اجتماعی حرکت کنند: هر چه جنبش های نوین اجتماعی شوق بیشتری برای خردمدار کردن تصمیم ها و سیاست های اجتماعی نشان دهند، اخلاق ارتباطی افزایش یافته و جامعه سرمایه داری به سمت جامعه سوسیال – دموکرات پیش خواهد رفت
نظریه کلان تکامل اجتماعی هابرماس
دارای نگاه دوگانه انگار به جهان در قالب زیست جهان و سیستم/ فرایند اجتماعی مستلزم هم عقلانی شدن سیستم است و هم عقلانی شدن زیست جهان/ خوشبینانه و رو به پیشرفت
منظور از عقلانی شدن سیستم از دید هابرماس چیست
ظهور نقش ها و نهادهایی مانند اقتصاد، دولت، آموزش و پرورش و خانواده و در یک کلام تمایز کارکردی/ حداکثرسازی کنترل اجتماعی/ افزایش برتری نهادها/ سطوح بالاتر خودآیینی
منظور از عقلانی شدن زیست جهان از دید هابرماس
افزایش بازاندیشی/ عام گرایی باورها/ تمایز حوزه های ارزشی یا معرفی : علم، اخلاق و هنر/ گسترش حوزه عمومی دموکراتیک
استعمار زیست جهان از دید هابرماس
سرمایه داری غربی مانع تحقق تمامی ظرفیت های عقلانی سازی اجتماعی و فرهنگی سودمند انسانی شده است/ رشد دیوانسالاری بر رشد دموکراسی سیاسی سایه افکنده/ رشد عقلانیت علمی – فنی بر پیشرفت استدلال اخلاقی و زیبایی شناختی سایه افکنده/ فرهنگ سیاسی دموکراتیک به اندازه افتادن حاکمیت به دست متخصصان رشد نکرده/ سیستم به همراه شیوه های تفکر فنی – اداری اش با نفوذ به زیست جهان موجب اختلال در هویت، سبک زندگی، سنتهای فرهنگی و شکل های مختلف انسجام اجتماعی شده است/
امید هابرماس برای رهایی زیست جهان از چنگال سیستم
جنبش های اجتماعی جدید به مثابه حاملان جامعه عقلانی
نقد هابرماس به وبر در مورد مشروعیت قوانین
برخلاف نظر وبر مشروعیت قوانین ریشه در عقلانیت ذاتی آن ها ندارد. ریشه در اراده ای که در بستر کنش ارتباطی بین الاذهانی شکل می گیرد دارد.