Level 11 Level 13
Level 12

B- Fiiller


37 words 0 ignored

Ready to learn       Ready to review

Ignore words

Check the boxes below to ignore/unignore words, then click save at the bottom. Ignored words will never appear in any learning session.

All None

Ignore?
bağırmak
داد زدن، فریاد زدن، جیغ کشیدن
bağışlamak
بخشودن، عفو کردن؛ بخشیدن، عطا کردن
bağlamak
گره زدن، بستن ؛ متصل کردن، الصاق کردن، پیوند دادن
bahsetmek
در مورد چیزی صحبت کردن، از چیزی حرف زدن
bakmak
نگاه کردن؛ مراقبت کردن
banyo yapmak
استحمام کردن
barışmak
با کسی آشتی کردن، صلح کردن
basmak
فشار دادن، فشردن، له کردن؛ چاپ کردن، پرینت گرفتن؛ منتشر کردن، طبع کردن
başarmak
به نتیجه رساندن؛ نائل آمدن؛ موفق شدن
başlamak
شروع کردن، شروع کردن به، شروع شدن
başlatmak
کسی را به چیزی تحریک کردن، موجب شدن؛ گرفتن یا دادن اجازه به کسی برای شروع کاری ؛ به کسی ماموریت دادن
bayılmak
چیزی را بسیار دوست داشتن، بسیار پسندیدن؛ غش کردن، مردن
beğenmek
پسندیدن، دوست داشتن؛ قدردانی کردن، ارزش قائل شدن
beklemek
منتظر شدن در جایی؛ انتظار چیزی یا کسی را داشتن یا کشیدن، توقع داشتن
belgelemek
گواهینامه دادن؛ سند ارائه دادن، سنددار کردن، با مدرک اثبات کردن
belirlemek
تعیین کردن؛ تصمیم گرفتن؛ کاندید کردن، نامزد کردن
belirmek
نمایان شدن، آشکار شدن؛ مشخص شدن، معلوم شدن
belirtmek
روشنگری کردن، (مطلبی را) روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن؛ شفاف بیان کردن کردن، تصریح کردن
benzemek
شبیه بودن، شباهت داشتن به کسی یا چیزی؛ جور بودن
bıkmak
خسته شدن، کسل شدن، ملول شدن، دل زده شدن
bırakmak
رها کردن، ول کردن، بیخیال شدن؛ گذاشتن، قرار دادن؛ اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
bildirmek
آگاه کردن، چیزی را به اطلاع کسی رساندن؛ شناساندن، تشخیص دادن
bilmek
دانستن، اطلاع داشتن؛ تمیز دادن
binmek
سوار شدن به وسیله نقلیه، کشتی، هواپیما،... ؛ قیمت چیزی افزایش یافتن
bitirmek
به پایان رساندن، خاتمه دادن؛ کامل کردن
bitmek
تمام شدن چیزی، به پایان رسیدن؛ مردن
bölmek
چیزی را به اجزایش تقسیم کردن؛ چیزی را از هم سوا کردن،
borç almak
چیزی را از کسی قرض گرفتن
borç vermek
قرض دادن به کسی
bozmak
خراب کردن، آسیب رساندن؛ خرد کردن چیزی؛ پول خرد کردن؛ تبدیل کردن پول و ارز ، صرافی کردن
bozulmak
نابود شدن، خراب شدن؛ فاسد شدن
bulmak
پیدا کردن؛ فهمیدن
buluşmak
ملاقات کردن؛ قرار گذاشتن با کسی
büyümek
رشد و نموکردن؛ بزرگ شدن؛ از نظر اندازه، حجم و .. افزایش یافتن
Bulunmak
پیدا شدن، یافت شدن؛ حاضر بودن
büyütmek
بزرگ کردن؛ غلو کردن؛ بزرگنمایی کردن؛ بچه بزرگ کردن
becermek
از عهده کاری بر آمدن، موفق شدن؛ کار کسی را خراب کردن؛ کار کسی را ساختن، کشتن، (زننده) همخوابگی کردن